به یاد پارسال یک ماه بعد:
_ نمیدونن خبر ندارن...
حسینع آغاز زندگیه...
اتفاقا روضه نور میده دلارو...
اتفاقا گریه میبره بلارو...
اتفاقا حسینع زنده کرده مارو...
+چقدر امسال به این مداحی نیاز داریم :)
+این اشک ها بیبرهان نیست...
شاید آسمان بهر قبری بینشآن روضه
سرمیدهد...مگرنه؟!
باز هم دلتنگ یک نوحه و حال و هوای تازه از راهیان نور برگشته...
که انگار هنوز لابه لای سکانس های پیش، دلش به یک دیالوگ نخ کش شده و حال زمان می دود و دلش نمی آید... رفته که برود... از کوی یار قصد برگشت ندارد...
مثلا دلش میخواهد تنها باشد کنار مزار همان شهید گمنام...
چفیهه بکشد بر صورتش و از ته دل گریه کند...
واگویه کند...
زار بزند...
اظهار دلتنگی کند...
و یافاطمهس گویان خوابش ببرد همانجا در هوای خنک شبانگاهی... سر روی سنگ مزار شهید گمنام...
•| مَلْجَأ |•
اصلا ما هیچی... خاک نمزده مسیر کربلا دلتنگ موکب هاست :)
دلتنگی، کیسه صبر آسمان را سوراخ کرده.
ابر ها نشتی کردند...
و از ناودان سقوط کردند بر جان آدمان...
#همینالآننوشت:)
صدایم زدی...
و نوایت،
فاصله ها را پس زد...
همراه قاصدک ها نرم دوید...
و بر هر برگ بید، نسیمی وزان شد...
تو آن صدایی بودی، که بلبلان را از چهچه بازخواست...
و آسمان را از غرش...
و قُمریان را از عشق...
جویبار را از زلالی...
نسیم را از نرمش...
و طوفان را از غضب
و ناگه به خود آمدم دیدم در حاله ندایت، غرق شده ام...
زمان را امکانش هست که حس نکرد؟!
[ آشِنا ]