+این اشک ها بیبرهان نیست...
شاید آسمان بهر قبری بینشآن روضه
سرمیدهد...مگرنه؟!
باز هم دلتنگ یک نوحه و حال و هوای تازه از راهیان نور برگشته...
که انگار هنوز لابه لای سکانس های پیش، دلش به یک دیالوگ نخ کش شده و حال زمان می دود و دلش نمی آید... رفته که برود... از کوی یار قصد برگشت ندارد...
مثلا دلش میخواهد تنها باشد کنار مزار همان شهید گمنام...
چفیهه بکشد بر صورتش و از ته دل گریه کند...
واگویه کند...
زار بزند...
اظهار دلتنگی کند...
و یافاطمهس گویان خوابش ببرد همانجا در هوای خنک شبانگاهی... سر روی سنگ مزار شهید گمنام...
•| مَلْجَأ |•
اصلا ما هیچی... خاک نمزده مسیر کربلا دلتنگ موکب هاست :)
دلتنگی، کیسه صبر آسمان را سوراخ کرده.
ابر ها نشتی کردند...
و از ناودان سقوط کردند بر جان آدمان...
#همینالآننوشت:)
صدایم زدی...
و نوایت،
فاصله ها را پس زد...
همراه قاصدک ها نرم دوید...
و بر هر برگ بید، نسیمی وزان شد...
تو آن صدایی بودی، که بلبلان را از چهچه بازخواست...
و آسمان را از غرش...
و قُمریان را از عشق...
جویبار را از زلالی...
نسیم را از نرمش...
و طوفان را از غضب
و ناگه به خود آمدم دیدم در حاله ندایت، غرق شده ام...
زمان را امکانش هست که حس نکرد؟!
[ آشِنا ]
از من سوال شد
_امامزمانعجغایباست،یعنیچه؟!
گفتم:
+ غایب؟!
کدام غایب؟!
بچه دستش را از دستِ پدر رها کرده و گُم شده،
میگوید "پدرم گم شده است" :))))
[میرزا اسماعیل دولابی]
گفت
_ نگاهتو کنترل کن چشم به
دل راه داره(!)
چشم میبینه... دل میخواد!
[اندر احوالات]
داشت خطبه حضرت زهرا رو توضیح میداد برامون...بین حرفاش برگشت گفت
_چرا این بلا رو سر حضرت زهرا آوردند؟
به خاطر بیعرضگی مردم!
حضرت زهرا خودشو فدا کرد تا منو شما بفهمیم!
ما هم تا میایم بفهمیم چه خبره، میگیم فشار اومد بهمون! بریم حالا یه فیلم ببینیم... و این شده وضع زندگیامون...
[اندر احوالات]