دلچوازپیرِخردنقلِمعانیمیکرد،
عشقمیگفتبهشرح،
آنچهبراو مشکل بود.
با عقل گشتم همسفر!
یک کوچه راه از بی کسی،
شد ریشه ریشه دامنم از خار استدلالها
+ میثم! تو دیوانهای؟!
_تامردمگمان نڪنند دیوانهای، ایمانت کامل نمیشود!
+ اینکهفرمودی،حدیث نبوی ست؟
_حدیثِ عشق است :)
•| مَلْجَأ |•
+ میثم! تو دیوانهای؟! _تامردمگمان نڪنند دیوانهای، ایمانت کامل نمیشود! + اینکهفرمودی،حدیث نب
_میخواهیتوراازفرجامتباخبرکنمپیرمرد؟
+دستبردارمیثم!
مردمفکرمیکنندحرفهایتبیهودهودروغاست! تورادیوانهمیخوانند.
مکنبرادر،اسرارِعشقفاشنکن
_دستِخودمنیست... عشقِعلیمجنونورسوایمکرده... لایکملالایمانعبدهحتییظنونالناسعنهومجنون.
_ اینکهفرمودیحدیثنبویست؟
+حدیثِعشقستبنعفیف...حدیثِعشق!!
[مُختآرنآمِه]
بنعفیف:
_بهخداقسم!
میثمِتمار،مردِراستگوییبود... اوسالهابهدرختنخلیآبداد،
کهعلیعوعدهکرد،
دارِمیثمست...
همانشدمختار!!
_خداوکیلی وقتی میگی یاامامحسنمجتبیع،
یهو آرامش نمی فته تو دلت؟
لبخند نمیشینه رو لبت؟
مشکلات فلنگو نمیبندن برن؟
چه میکنه با دلامون؟! :))))
[منپرازخاطرههابهرکرمهایشمام(لبخند همیشگی)]
یه لبخند زد و گفت
_ از معصیت خوششون نمیومدااا...
اصلا و ابدا!!!
ولی استغفار کردن رو دوست داشتند :')))
[اندر احوالات]