eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
این راه‌رانهایت‌صورت‌کجاتوان‌بست +کش‌صدهزارمنزل‌بیش‌ست‌دربدایت
هرچند بردی آبم روی از درت نتابم +جورازحبیب‌خوشترکزمدعی‌رعایت
عشقت‌رسدبه‌فریادارخودبسانِ‌حافظ +قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
+هنوز صدای اباعبدالله‌ع بر گوش تاریخ پژواک می شود... _ ولدی‌علی... و این نوا به دسته‌های هفت‌تایی‌‌ پژواک‌ می‌شود...
+ هنوز تاریخ‌ دارد‌ میبیند، رقیه‌خاتونِ‌سه‌ساله! زانوان برادر را در آغوش کشیده...برادر خم می‌شود و خواهرکش را تا پیش چشمانش بالا می کشد... دو نگاهِ آسمانی... وداع جانسوز است... هنوز می‌شنویم کلامِ نگاهِ دردانهِ پدر را... _ داداش! تو بری... بابام تنها می‌مونه....
+هنوز مقابل چشممان است نگاه بی تاب اباعبدالله‌ع.. بی‌ تاب است... بی‌ آنکه علی‌ع را در آغوش کشد... بی‌ آنکه بر جبینش بوسه نهد... قدری برایش راه رفته و بی تاب تر شده... علی اکبر رعنایش، تمامِ امیدش... یلِ رشیدش... میوه دلش... نگاهش،دلتنگ است... چون همان نگاه هایی که وقتی دلتنگ پیامبر میشد، می نشست به تماشای علی‌اش! پسر سر به زیر مقابل پدر ایستاده... پر است از شرم و حیا...قدمی پیش می گذارد... دل او نیز بی تآبِ پدر است! حسین‌ع آغوش می گشاید... هنوز مقابل چشممان است آن آغوش آسمانی...آن تبسمِ محزون... آن گریه وداع...
+هنوز شمیم گل های محمدی را در پیچ و تاب تصوراتمان، حس میکنیم... بر اسب نشسته و سر می چرخاند سوی خیمه‌گاه... گیسوانِ مجعدش در باد می پیچد و انتهای دستار سبزِ هاشمی‌اش، بر شانه اش می افتد... تبسمش، عطر گل های محمدی دارد... عطر یاس های خانه علی‌ع‌ و فاطمه‌س... عطر نرگسانِ بارانزدهٔ در خیمه!
+هنوز طنین محزون اباعبدالله‌ع در صحرای نینوا می پیچد که پشت سر پسر، دستی به محاسن می کشد و رفتنش را اشک می‌ریزد... و از عمق جان میگوید _ خدایا گواه باش! جوانی به نبرد آنان می‌رود که از حیث اخلاق و شمایل و گفتار، شبیه ترین فرد به پیامبر توست... ما هرگاه تشنه دیدار پیامبرت می شدیم! به چهره علی اکبر می نشستیم...
+هنوز زمزمه ها در معرکه می‌پیچد _ پیغمبر رجعت کرده؟ _ یاللعجب... _ لباس‌هایش‌هم همان لباس‌هاست... _ چشمانش همان ابهت را دارد... _ شنیده ای محمد‌ص در جوانی رجعت کرده؟ _ این جوان کیست؟ _ آینهٔ تمام قدِ نبی‌ست! _ یقینا خود اوست! _ یعنی نبی‌هم در سپاه حسین‌ع است؟
+ هنوز رجز علی اکبرِ حسین‌ع در گوشِ بدعهدان، وحشت به جانشان می افکند _ من علی بن حسین بن علی ام! یک بار نام علی را می شنیدند، جامه می دریدند از وحشت... حال دو علی، حسین‌ع را قاب گرفته... آن هم علی‌بن‌ابی‌طالب... حیدرِکرار... فاتحِ‌خیبر... گرد و خاک عقب نشینی شان، هنوز برپاست... و گرد آن روزهای مدینه و کوفه را برایشان تداعی می‌کند... آتش حسد، در دلشان، زبانه می‌کشد.. و‌شمشیر‌ تیز‌ می‌کنند... شاید هم دندان(!)
+هنوز برق شمشیر ها هوا را می‌شکافند... علی است دیگر... یک تنه خیبری را حریف است! یک تنه لشکر کفر را حریف است... چشم می چرخاند، یک صف، زانوانشان سست می شود... شمشیر حمایل می‌کند، گروهی عقب می کشند... قدم از قدم بر می دارد، هاج و واج محمدِثانی را می نگرند... ابرو در هم گره می‌کند، روزگار برای لشکریان، تنگ و تیره می‌شود...