eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
نوای دلنشینش در هوای سورمه ای مایل به بنفش اتاق همراه با نسیم سحرگاهی حسابی می تازاند... و من همچنان درگیر همان یک جمله اش بودم... _اللّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ... دفترم را ورق زدم و گوشه صفحه نوشتم... +دیده ام را سرمه نه از یک نظر بر روی او...
4/اُرْدیبِهِشتْ/99 در هوای سورمه ای مایل به بنفش اتاق... خنکای نسیم سحری را چشم بسته نفس می‌کشد... 2:37 دقیقه تا 5:9 دقیقه می‌نویسد از دل برآمده هایش را ((: امضاء : منتظرالمنتظر اولین ساعات کاری... چیک چیک... [عکس یادگاری می اندازد] پ. ن: صدای دوربین و ورق خوردن روزنامه کاهی را فرض کن امضاء : منتظرالمنتظر
قرآن روی طاقچه را برداشت و صفحه ای را باز کرد... بسم الله گفت و آغاز کرد... _إِنَّ الْاِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً
•| مَلْجَأ |•
قرآن روی طاقچه را برداشت و صفحه ای را باز کرد... بسم الله گفت و آغاز کرد... _إِنَّ الْاِنسانَ خُلِقَ
معبودا! شکرت به خاطر اتفاقی نبودن این آیه...(: مرا به سوی خودت هدایت کن... که در رسیدن به وجود مطلق خودت، هریس باشم...
•| مَلْجَأ |•
معبودا! شکرت به خاطر اتفاقی نبودن این آیه...(: مرا به سوی خودت هدایت کن... که در رسیدن به وجود مطلق
همان دفتر همیشگی اش را ورق زده و نوشت _انسان هریس و کم طاقت آفریده شده است...معارج19
نام تو است ته فنجان قهوه ام... پ. ن: حالا بماند که این فنجون چایه و قهوه نیست:")) [اندر احوالات]
امام جعفر صادق(علیه السلام) : _تنها او [مهدی علیه السلام] است که پس از دوران‌های طولانی بلاخیز و تنگناهای طاقت‌فرسا، غم‌ها و گرفتاری‌ها را، از دل شیعیانش، برطرف می‌نماید.((((": (الزام‌الناصب، ص ١٣٨)
•| مَلْجَأ |•
امام جعفر صادق(علیه السلام) : _تنها او [مهدی علیه السلام] است که پس از دوران‌های طولانی بلاخیز و ت
ما دیدگانمان انتظارتان را اشک می‌ریزد... دلمان را از این دوران طولانی بلاخیز... از این غم ها... با آمدنتان، نمی رهانید؟ چشممان به راه است هنوز! (:
‌ بعد از دعا او روبه آن مرد کرد و گفت: آیا من دوست اهل بیت هستم؟ مرد جوان فرمورد: آری و تا آخر هم هستید و اگر آخر کار شیطانها فریب دهند، آل محمد (ص) به فریاد می‌رسند. _آیا امام زمان در این بیابان تشریف می آورند؟ مرد جوان، فرمود: امام الان در چادر نشسته. پیش خودش به این اندیشید که امام در چادر مخصوص خودش نشسته. سپس گفت: آیا امام فردا با حاجی ها در عرفات می آید؟ +آری. _اگر رفقا بروند می بینند؟ + می بینند ولی نمی شناسند. _ آیا فردا شب امام در چادر های حجاج می آید و نظر دارد؟ +در چادر شما چون فرداشب مصیبت عمویم خوانده می شود امام می آید. سپس دو اسکناس در دست او گذاشت و فرمود +یک عمل عمره برای پدرم به جا بیاور. _ نام پدر شما چیست؟ +حسن. _ اسم شما؟ + سید مهدی :) ‌ ‌ ‌
علامه حلی تنها یک شب فرصت نوشتن آن کتاب قطور را داشت...کتابی که نوشتنش سخت برای شیعیان مهم بود... شروع به نوشتن کرد چند صفحه که نوشت، خستگی را احساس کرد ناگهان مردی شبیه مردم حجاز از در وارد شد و سلام کرد سپس نشست و فرمود _ای شیخ! تو این اوراق را مسطر بکش و من مینویسم شیخ مسطر می کشید و او می نوشت از سرعت قلمش مسطر به او نمی رسید وقتی علامه بیدار شد، کتاب با خطی خوش نوشته شده بود... ((:
_هر روز و هر شب هر لحظه برامون دعا می‌کنند... تو گناه میکنی یهو اون دنیا میبینی تو پرونده اعمالت جای تو استغار کردن...هرلحظه حیاتمونو داریم از واسطه فیض تامین میکنیم و خودمونو دسته بالا گرفتیم و لباس غرور و ریا تنمون کردیم + چند وقت پیشا خونده بودم ابن طاووس یه سحرگاه از سرداب مقدس، طنین دلرباشون رو میشنوه... _چرا سکوت کردی؟ + یه وقتایی به این فکر میکنم که چیشده که چشمامونو بستیم رو اینکه چششمون بسته شده به روی امام زمانمون؟ چیشده که عوض اینکه لحظه به لحظه با عجز و التماس از خدا بخوایم که اللهم عجل لولیک الفرج، تهش با خوندن به دعای فرج از روی عادت خودمونو توجیح میکنیم؟ _نمیخوای بگی بقیشو؟ +میگم بهت ولی تو فقط قشنگ برو تو بحر دعایی که پدرمون در حقمون کرده(: "خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما وبقیّه طینت ما خلق کرده ای، آنها گناهان زیادی به اتّکاء بر محبّت به ما وولایت ما کرده اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای وآنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن واز خمسی که حقّ ما است به آنها بده تا راضی شوند وآنها را از آتش جهنّم نجات بده وآنها را با دشمنان ما در خشم وسخط خود جمع نفرما..." _لازمه دوباره بگم که چیشده که چشمامونو بستیم رو این که چشممون بسته است به روی امام زمانمون؟ [اندر احوالات]
نجوای نام تو هنگام سحرگاهان... کوچه های مخروبه این دیر خراب آبادم را باغ و بستان می‌کند... عالم به تمنای صدا زدنت احتیاج دارد... منجی جهان.