•| مَلْجَأ |•
سحر جمعه کم بود؛ عصرجمعههماضافهشد _شهادتت مبارک حاجی :)
خودتون موشک رو انتخاب کردید!
#انتقام_سخت
اگر به دنبال آرامش در زندگی هستید
از لحظه ای که بیدار میشود
تا آن لحظه از شب که احتمالا
دیگر جانی برای ادامه تحرک ندارید
سخت ترین کار و فعالیت ممکن را
که در ذهنتان
از انجام آن بیم دارید
به آن بپردازید!!!
#جهادعلمی
#حیعلیالجهاد
اگر صبح زود بیدارشدن
و نماز خواندن برایتان دشوار است٫
یک لحظه در یاد خاطرتان
این حقیقت را مرور کنید
که بگذار ببینم سخت ترین حرکت زندگی من
واقعا چه قدر سخت یا دشوار است؟
سپس برای فهمیدن این مساله
از جایتان بلند شوید
و به سمت سرویس بهداشتی حرکت کنید .
برای وضو هم
آب سرد را امتحان کنید
تا ببینید چه قدر سخت تر میشود داستان:))))
#حیعلیالجهاد
#جهادعلمی
یا اگر فکر میکنید
مطالعه در یک صبح زود زمستانی
آن هم درست زمانی که همه خوابیده اند
چقدر دشوار است؛
پس از وضو و نماز
برای امتحان #سختترین حالت ممکن زندگی
برای خودتان٫
بعد از نماز صبح آنهم با وضو در آب سرد٫
به محل مطالعتان بروید
بساط را پهن کنید
وشروع به مطالعه متمرکز کنید...
#حیعلیالجهاد
#جهادعلمی
یه بنده خدایی میگفت:
_ خدایا ما رو ببخش که توی انجام کار خوب یا جار زدیم! یا جا زدیم . . .
•| مَلْجَأ |•
دعوت ڪرده بودند برای افطار. من و خانم فخری زاده سر یڪ میز بودیم.ایشان محبت داشتند. برای من برنج ڪشیدند. دستشان میلرزید.گفتم حاج خانوم من سر ترور داریوش لرزش دست گرفتم.شما چرا دستتان میلرزد.گفتند شما راحت شدید ما هر روز ترور میشویم . هر روز آماده ترور هستیم.
حاج خانوم امروز راحت شد...
مثل خانوم علیمحمدی
مثل خانوم شهیاری
مثل خانم روشن
مثل من
دیگر لرزش دستمان دلیل یڪسان دارد
[واڪنش همسر شهید داریوش رضایینژاد به شهادت محسن فخری زاده]
#شهيد_محسن_فخري_زاده
#انتقام_سخت
وقتشه نوحه هایی که برای سردار میذاشتیم رو دوباره بذاریم.هرچند هیچ وقت وقفه ای نیفتاد!
#ادمینیاطوری
چهارده سال داشت...
لباس رزم ولی بهش میومد...
ابهت رزمندگان اسلام در وجودش نهادینه شده بود.
گفتند تا الآن چه کارهایی کردی؟
سرشو انداخت پایین گفت...
_ من هیچ کاری نکردم...هیچ کار...همه به خواست خدا بود..ما فقط وسیله ایم...من که کاری نکردم...فقط خدا! :)
[اندر احوالات]