eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
952 عکس
128 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
+چه کنیم به خدا نزدیک شویم؟ _گناه نکنید،به خدا نزدیک می‌شوید. آیة‌الله‌بهجتِ‌جان:)
بین الحرمین بود. سنگ های سرامیکی زمین بین پاهای پناه آورنده گم شده رود. سیل عظیمی از عاشقان مصداق فَرّو اِلَی الحسین‌ع شده بودند. گوشه ای ایستاده بودم و از حفظ میخواندم تنها یک صفحه اول زیارت عاشورا را وقتی که نمیشد کوله پشتی ام را جلو بکشم و مفاتیحم را در دست بگیرم. اربعین بود و میلیون ها پناهنده به آغوش اباعبدلله :) بند کوله پشتی اش را گرفتم و گفتم _ میگممم... حواست به بقیه باشه یه وقت گم نشیم. و لبخند در صدایش محسوس بود وقتی که گفت _ اینجا هرکی گم بشه تازه پیدا شده:) [اندر احوالات]
ما سینه‌زدیم اونا میونِ‌روضه باریدند :' )
مصداق صحیح لعن الله یزید امروز شعار مرگ بر آمریکاست
نُھ سالم بود. دم مغازه دوست بابا رو نوڪ پنجهِ پا وایساده بودم و روی ساعد یه دستم ڪیف دستیم آویزون بود و چادرمو بالا نگه داشته بودم و با اون دستم به اون انگشتر خوش رنگ اشاره می ڪردم. بابا ڪه مبلغش رو حساب کرد همونجا دستم ڪرد و من لبخند عضو جدانشدنی صورتم بود:)))
•| مَلْجَأ |•
نُھ سالم بود. دم مغازه دوست بابا رو نوڪ پنجهِ پا وایساده بودم و روی ساعد یه دستم ڪیف دستیم آویزون بو
از نگینش؛ عطر سیب سرخ حرم ساطع میشود:)🌿♥️ عکس: به وقتِ زیر و رو کردن خاک خاطرات
+ بالاترین‌ خدمت‌ بھ‌ جامعۀ‌ انسان‌ها و محڪم‌ترین و استوارترین‌ پایھ‌ برا؎‌ زندگی‌ ڪردنِ‌ انسان‌ها این‌ است‌ ڪھ‌‌ اندیشیدن‌ را‌ بھ‌ آنها‌ بیاموزیم.🌱 _ احیانا کتابای شهید بهشتیو داری؟ +کتاباشونو نه ولی نوشته هاشونو خیلی می خونم. شهید بهشتی یک ملت بودند:) _ایول الله... من یبار رفتم سرمزارش... انقده با صفاس +واعااییی من دیوونه اینجور جاهام. _ و نیز من دیوونه دوجای دیگه‌م مشهد و راهیان نور +یه فلسفه ای دارم که میگه : هرجا که عطر یاس باشد دل می رهد سوی دیارش. هر جا که عطر مادرم هست، دل می دود با چشم گریان [ اندر احوالات] من و فاطمه و محدثه
گاهی فکر میکنم به حال و هوای علامه مجلسی و یا شیخ عباس قمی وقتی که از شهادت حضرت زهراښ می نوشتند. هر چند کلمه چه مدت گریه می کردند؟! چقدر آه می کشیدند؟ آخ . . . ...
شب و نیز عاقبت توی شبدرِ مھر نیز به خیر •-•
. . . اما شما علمدار بودید، هستید! علمداری که طنین قدم هایش، در مرز های اسلامی، آرامش جان است. علمداری که گر کمان ابرویش را زه کند، تسلیحاتِ نظامیِ دشمنانِ پشت پرده و آشکار، سر در گریبان، در سه کنج، خلوتی پنهان می گزینند. علمداری که تا لحظه های آخر علم از دستش نیفتاد و اگر چه جسمش را به بهای دیدار یار داد اما دستش علم را نگاه داشت! . . . عین | گردانِ‌تدارکات