+چه کنیم به خدا نزدیک شویم؟
_گناه نکنید،به خدا نزدیک میشوید.
آیةاللهبهجتِجان:)
بین الحرمین بود. سنگ های سرامیکی زمین بین پاهای پناه آورنده گم شده رود. سیل عظیمی از عاشقان مصداق فَرّو اِلَی الحسینع شده بودند. گوشه ای ایستاده بودم و از حفظ میخواندم تنها یک صفحه اول زیارت عاشورا را وقتی که نمیشد کوله پشتی ام را جلو بکشم و مفاتیحم را در دست بگیرم.
اربعین بود و میلیون ها پناهنده به آغوش اباعبدلله :)
بند کوله پشتی اش را گرفتم و گفتم
_ میگممم... حواست به بقیه باشه یه وقت گم نشیم.
و لبخند در صدایش محسوس بود وقتی که گفت
_ اینجا هرکی گم بشه تازه پیدا شده:)
[اندر احوالات]
نُھ سالم بود. دم مغازه دوست بابا رو نوڪ پنجهِ پا وایساده بودم و روی ساعد یه دستم ڪیف دستیم آویزون بود و چادرمو بالا نگه داشته بودم و با اون دستم به اون انگشتر خوش رنگ اشاره می ڪردم. بابا ڪه مبلغش رو حساب کرد همونجا دستم ڪرد و من لبخند عضو جدانشدنی صورتم بود:)))
•| مَلْجَأ |•
نُھ سالم بود. دم مغازه دوست بابا رو نوڪ پنجهِ پا وایساده بودم و روی ساعد یه دستم ڪیف دستیم آویزون بو
از نگینش؛ عطر سیب سرخ حرم ساطع میشود:)🌿♥️
عکس: به وقتِ زیر و رو کردن خاک خاطرات
+ بالاترین خدمت بھ جامعۀ انسانها و محڪمترین و استوارترین پایھ برا؎ زندگی ڪردنِ انسانها این است ڪھ اندیشیدن را بھ آنها بیاموزیم.🌱
_ احیانا کتابای شهید بهشتیو داری؟
+کتاباشونو نه ولی نوشته هاشونو خیلی می خونم. شهید بهشتی یک ملت بودند:)
_ایول الله... من یبار رفتم سرمزارش... انقده با صفاس
+واعااییی من دیوونه اینجور جاهام.
_ و نیز من دیوونه دوجای دیگهم مشهد و راهیان نور
+یه فلسفه ای دارم که میگه : هرجا که عطر یاس باشد دل می رهد سوی دیارش. هر جا که عطر مادرم هست، دل می دود با چشم گریان
[ اندر احوالات]
من و فاطمه و محدثه
گاهی فکر میکنم به حال و هوای علامه مجلسی و یا شیخ عباس قمی وقتی که از شهادت حضرت زهراښ می نوشتند. هر چند کلمه چه مدت گریه می کردند؟! چقدر آه می کشیدند؟ آخ . . .
#بغض...
. . . اما شما علمدار بودید، هستید! علمداری که طنین قدم هایش، در مرز های اسلامی، آرامش جان است. علمداری که گر کمان ابرویش را زه کند، تسلیحاتِ نظامیِ دشمنانِ پشت پرده و آشکار، سر در گریبان، در سه کنج، خلوتی پنهان می گزینند. علمداری که تا لحظه های آخر علم از دستش نیفتاد و اگر چه جسمش را به بهای دیدار یار داد اما دستش علم را نگاه داشت! . . .
عین | گردانِتدارکات
•| مَلْجَأ |•
شب و نیز عاقبت توی شبدرِ مھر نیز به خیر •-•
و سلام بر توی نارنجِ معطر•-•