eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
گفت: _ به خاطر آقا:) با سر میام موتور چیه✌️🏻
گفت: _ به امام حسین‌؏ ایران عشق منه*-*
گفت: _ ما به خاطر این انقلاب، سلیمانی ها دادیم، باکری ها، همت ها 🇮🇷
گفت: _ من با انقلاب بزرگ شدم مگه میشه نرم:)
کلیپ صوتی | پیروزی تضمین شده ملت ایران - Khamenei.ir.mp3
زمان: حجم: 3.4M
به خدا اعتماد کنید!‌ ما پیروزیم.. [ چقدر این صوت آرامش داشت ] @ir_tavabin
_ بی معرفتی کردم چرا زیاد نجاتم دادن ولی من دوباره پریدم توش؟ حالا نجاتم نمیدن تا بهم بفهمونن + بیا امشب بریم سمتشون سمت رفقای آسمونی بیا امشب عهدی که اون سب تو پادگان بستیمو علنی کنیم همون که گفتیم ساعت دو بریم و نشد. الآن ساعت دوعه. بیا چشممونو ببندیم و خودمونو اونجا تصور کنیم. تو این طرف مزار من اونطرف مزار. سرمون رو سنگ معطر مزار شهید گمنام. و حرف بزنیم باهاش. مثل همون روزا _ من اون طرف مزارم ضبط هی میخونه شهید گمنام تازه شروع کرده سنگ مزارش یکم سرده ولی روش اروم بگیری گرمت میکنه + من هم ابن طرف مزار پوشیه م رو انداختم رو صورتم و آروم اشک میریزم. هوا سرده و زیر چادرم جمع میشم. _ سردمه. بیا صورتمونو بزاریم رو مزارش + نفس بکشیم. گریه کنیم اشکامون بیفته رو مزارش. _ صدا گریم که اذیتت نمیکنه؟ بی صداسا یکم ولی صدا داره + این باد رو می بینی هرازگاهی می وزه و سوز میزنه به چشم؟ طنین گریه‌ت رو میبره تا آسمونا پیش رفقای آسمونی. بین گریه‌ت برای منم دعا کن رفیق _ نسیم،یکم سرده ولی با این نوا گرم + از این بعد هر کی ازم پرسید چند بار رفتی راهیان نور میگم سه بار. یه بار سال نود و هفت. یه بار نود و هشت. یه بار هم شب بیست و دوم بهمنِ نود و نه _ بیا یه قراری بزاریم . . . +یاعلی! [اندر احوالات] من‌ومحدثه
_ به نظرت چند بار باید آصفه‌ این شعر رو زمزمه کنه تا مصطفی به خوابش بیاد ؟! + انقدر ڪهـ این شعر پشت پلڪاش حڪ بشه و تو خواب هم ڪه خودش هوش و حواس نداره بگه، آسیدمصطفی براش زمزمه کنهـ . . . _ طبیبِ درد من، آن گلرخ جفا پیشه، به رویِ من دری از خانقاه خود نگشود... + طلوعِ‌صبحِ‌سعادت،فرا رسد ڪه شبش یگانه یار به خلوت بداد اذن ورود . . . [ اندر احوالات] من‌وتارا
_ اندر میانِ واژه هایَت گُل خَتمی می بارَد....! :) +ورُوشنای واژه هـایت، وارِش اسـت بهــر ایــن گیاهِ اینڪ ســـر بـــر آورده _ کلامتان شد عسل، شُد اَنارِ پونِه زده، شُد چای دارچینِ داغ بِه روی هیترِ قرمزِ ننه بزرگ، شد بِهِ تازه و به جانِمان ریخت .... ! + و مِھرتان‌ شد‌ نوࢪِ بیـــن بـرگ هـای سـبـز، شد‌ عطࢪِ شیرکاکائوی‌ اولِ‌ صبحِ زمستانی. شد گرگُ‌میشِ اذانِ صبح [اندر احوالات] من‌وتارا
_ میدونی گاهی خودم رو با تو، توی چه موقعیتی تصور میکنم؟ تو قسمت تدارکات پشت خط مقدم باهم دیگه شوخی می‌کنیم. من ، تو ، محدثه، فاطمه + لابد من بلندگوها رو آماده میکنم، تو هم متن مناجات رو می‌نویسی، محدثه هم دعای قبل از اذون رو پخش می‌کنه، فاطمه هم لیوانای چایی رو می‌ذاره تو سینی. _ یه چیزایی تو این مایه ها اما حرفه ای تر. + حرفه ای تر!! ولک میخوای بفرستیمون قدس(خندهههههه) _ گاهی وقتا از شدت خستگی جون نداریم تکون بخوریم با این وجود میون عطر اسپند و صدای شلیک خمپاره با اون مانتوهای خاکی رنگ بلند و گشاد از این طرف به اون طرف می‌دویم. ما بیشتر سر میزنیم به خانمای مجروح و بچه های کوچیکشون باهاشون خوش و بش می‌کنیم. سر به سرشون میزاریم. + کتاب میخونیم براشون... گاهی حافظ گاهی فاضل. _ نمیدونم چرا این تصورا زیاد میاد تو ذهنم. + تصورت،تصاویر باب طبعی روبه ذهنم فرستاد... دلم خواست یه نامه بنویسم به منِ‌سال های دور و دراز آینده‌م از این احوال و حالات این‌روزامون. _ منم تو خاطراتت بنویس میون سیل بسیجی های تدارکات. + گُلپَرِ‌سبز بنویسمت؟ یا رایحه‌؟ _ من چی بنویسمت؟ انار سرخ؟ [اندر احوالات] من‌وگُلپَرِسَبزْ
⠀ོ
_ شیشه شکسته‌ رو که تیکه هاشو بغل هم بزاری چقدر دوام میاره؟ نچسبونی آ فقط یه لحظه بغل هم بزاری + شاید با یه نسیم گذرا به هم بریزه _ احساس میکنم قلبم تو یه همچین وضعیته. اون نسیمم نسیم راهیان نوره، که هر از گاهی میاد. [اندر احوالات] من‌و‌محدثه
آدم وقتی دلش تنگ میشه برای یه موقعیتی دوست داره بشینه با کسی حرف بزنه که لحظه به لحظۀ اون خاطره رو باهاش بوده. و چه کسی از خدا بهتر؟ خدایی که از تو به قلبت نزدیک تره:) من گاهی وقتا بعد از نماز می‌شینم از خاطراتم میگم با خدا که دلم آروم بگیره فقط!