•| مَلْجَأ |•
_ و نا امیدی طوفانی است که ریشه درختِ توڪُّل را از زمینِ ایمٰان بر میکشد و آن زمین را به لرزه می ان
- و تو هرگز نا اُمیدۡ مباش !'
حجر | ۵۵
لبخند زد و گفت:
_ سختیش فقط چند ماهه به خاطر خدا باید تحمل کنیم.
سری تکان داد و با لبخند گفت:
_ انًّ مَعَ العُسرِ یُسرا
•| مَلْجَأ |•
کیفم را روی دستگیره در آویزان کردم و برگشتم که بروم، نگاهم به سرو قامتی افتاد که آسمان را شرمنده کرده روح بلندش.
دلم به هنگامۀ دیدنش گرم شد. نفهمیدم گیاه تبسم کی رویید بر لبهایم.
#حاجقآسِم بود که بر ستون تکیه داده بود و با همان لبخند ملکوتی نگاهم میکرد.
آرام زمزمه کردم:
_ کاش اینجا بودید.
و صدایی در سرم پژواک شد:
_ او اینجاست!
[اندر احوالات]
•| مَلْجَأ |•
نمیدونم حس آرامشِ شیرین اون لحظه رو چجوری بگنجونم تو بقچهِ واژگان! :')
از آسمان، قافیه میبارد آن دم که بر زمین، شکوفۀ غزلی میروید و بحر، رجزگویان بر رمل های دلنازک، تلنگر میزند.
#خویشتَن
هدایت شده از 「خطِامام」
+بنده”که نباشی”متکبر”می شوی
حتی درسجده های طولانی...
آه از کسانی که نقاب دلسوزی بر اعمالشان می پوشانند و پشتِ آن نقابِ شکیل، فریب اختفا کرده.
وای بر قصد و غرض های عده ای خاص، دمِ انتخابات!
#یکڪلام