eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
علامه حلی تنها یک شب فرصت نوشتن آن کتاب قطور را داشت...کتابی که نوشتنش سخت برای شیعیان مهم بود... شروع به نوشتن کرد چند صفحه که نوشت، خستگی را احساس کرد ناگهان مردی شبیه مردم حجاز از در وارد شد و سلام کرد سپس نشست و فرمود _ای شیخ! تو این اوراق را مسطر بکش و من مینویسم شیخ مسطر می کشید و او می نوشت از سرعت قلمش مسطر به او نمی رسید وقتی علامه بیدار شد، کتاب با خطی خوش نوشته شده بود... ((:
_هر روز و هر شب هر لحظه برامون دعا می‌کنند... تو گناه میکنی یهو اون دنیا میبینی تو پرونده اعمالت جای تو استغار کردن...هرلحظه حیاتمونو داریم از واسطه فیض تامین میکنیم و خودمونو دسته بالا گرفتیم و لباس غرور و ریا تنمون کردیم + چند وقت پیشا خونده بودم ابن طاووس یه سحرگاه از سرداب مقدس، طنین دلرباشون رو میشنوه... _چرا سکوت کردی؟ + یه وقتایی به این فکر میکنم که چیشده که چشمامونو بستیم رو اینکه چششمون بسته شده به روی امام زمانمون؟ چیشده که عوض اینکه لحظه به لحظه با عجز و التماس از خدا بخوایم که اللهم عجل لولیک الفرج، تهش با خوندن به دعای فرج از روی عادت خودمونو توجیح میکنیم؟ _نمیخوای بگی بقیشو؟ +میگم بهت ولی تو فقط قشنگ برو تو بحر دعایی که پدرمون در حقمون کرده(: "خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما وبقیّه طینت ما خلق کرده ای، آنها گناهان زیادی به اتّکاء بر محبّت به ما وولایت ما کرده اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای وآنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن واز خمسی که حقّ ما است به آنها بده تا راضی شوند وآنها را از آتش جهنّم نجات بده وآنها را با دشمنان ما در خشم وسخط خود جمع نفرما..." _لازمه دوباره بگم که چیشده که چشمامونو بستیم رو این که چشممون بسته است به روی امام زمانمون؟ [اندر احوالات]
نجوای نام تو هنگام سحرگاهان... کوچه های مخروبه این دیر خراب آبادم را باغ و بستان می‌کند... عالم به تمنای صدا زدنت احتیاج دارد... منجی جهان.
از ساعت سه صبح یکشنبه هفتم اردیبهشت نود و نه تا ساعت هشت و چهار دقیقه صبح خستگی بر ما غلبه نکرده اما مابقی را در دل بگوییم راحت تریم(: دومین روز رمضان. امضاء: منتظرالمنتظر
این نعمت تیزهوشی از جمله نعمت های بزرگ الهی ست که خداوند تبارک و تعالی،زمینه رسیدن به این نعمت متعالی را برای همه انسان ها به وجود آورده است؛ منتها بعضی افراد از این نعمت، درست استفاده می کنند و به تکامل سیر الی الله نائل می شوند. انسان عاقل و تیز هوش فریب زرق و برق دنیا و کرّ و فرّ دنیا را نمی خورد؛ چون می داند دنیا فانی است و آخرت باقی. [حاج آقا راستی پور] + آدم عاقل، دلفریبی های این دنیا رو میندازه دور و گوشه چشمی هم نثارشون نمیکنه...دست خودمونه! عاقل باشیم یا جاهل!؟(:
•| مَلْجَأ |•
این نعمت تیزهوشی از جمله نعمت های بزرگ الهی ست که خداوند تبارک و تعالی،زمینه رسیدن به این نعمت متعال
شخص تیزهوش اسیر کارهای بیهوده نمی شود و از نعمت های الهی درست استفاده میکند یکی از نعمت های عظیم خداوند توسل به امام معصوم حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء است که شخص تیزهوش از این نعمت به خوبی استفاده میکند. استاد ما حضرت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه، می فرمود: _ هر کسی توسل به امام زمان داشته باشد هیچ مشکلی ندارد؛هر کجا در زندگی مشکلی پیش آمد، بدانیم که در آنجا به یاد حضرت نبودیم.او حلال مشکلات عالم است. [حاج آقا راستی پور] + مشکلات با زندگیمون عجین شده...دیگه چجور بفهمیم یاد شما نیستیم؟
نشسته بود در مسجد سهله مشغول دعا... جوان رعنایی ظرفی آب به او تعارف کرد. تعارفش را رد کرد... پیرمرد کنار جوان، ایستاده، رو به او کرد: _ آب را بنوش ولی باز اجابت نکرد... جوان لب به سخن گشود _انگشتر در دست چپ کراهت دارد! شخص نشسته پاسخش این بود: _کل مکروه جائز. جوان به راهش ادامه داد... پیرمرد روبه سوی او کرد: _ چرا آب را از دست عالِم عالَم نگرفتی؟ او نیز پشت سر جوان حرکت کرد... ولی باز اوی نشسته در مسجد سهله متوجه نشد تازه پس از دقایقی به خود آمد و اما سالیان سال خود را سرزنش می‌کرد که چرا دعوت امامش را اجابت نکرد؟ پ. ن: اینه که میگن مومن باید تیزهوشی به خرج بده و همیشه برای این نعمت دعا کنه(":
قبل از سحر سه شنبه نهم اردیبهشت نود و نه... در تاریکی اتاق با رگه هایی از روشنای مهتاب... از ساعت 3و یازده دقیقه تاسه و بیست و هشت دقیقه... امضاء: منتظرالمنتظر
در سالن نمایشگاه نشسته بودم روی صندلی چوبی داشتم کتاب می خواندم از چند میز آنور تر صدایشان می رسید می گفت_ یه وقتایی یه جوری کار هام تو هم گره می خوره که حس میکنم زندگیم یه کلاف خاکستریه که سر و تهش معلوم نیست... مخاطبش گویی با لبخندی ملیح پاسخش را می‌داد _ که آدم دلش می خواد همه مشغله هاشو هل بده عقب و توکل کنه به خدا... می فهمم چی میگی و منظورت چیه... لبخند زدم و پاراگراف دیگری از کتاب تکیه داده به دستم را خواندم _"هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است(میرزا اسماعیل دولابی) " [ اَندَر اَحوآلآت]