eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
نجوای نام تو هنگام سحرگاهان... کوچه های مخروبه این دیر خراب آبادم را باغ و بستان می‌کند... عالم به تمنای صدا زدنت احتیاج دارد... منجی جهان.
از ساعت سه صبح یکشنبه هفتم اردیبهشت نود و نه تا ساعت هشت و چهار دقیقه صبح خستگی بر ما غلبه نکرده اما مابقی را در دل بگوییم راحت تریم(: دومین روز رمضان. امضاء: منتظرالمنتظر
این نعمت تیزهوشی از جمله نعمت های بزرگ الهی ست که خداوند تبارک و تعالی،زمینه رسیدن به این نعمت متعالی را برای همه انسان ها به وجود آورده است؛ منتها بعضی افراد از این نعمت، درست استفاده می کنند و به تکامل سیر الی الله نائل می شوند. انسان عاقل و تیز هوش فریب زرق و برق دنیا و کرّ و فرّ دنیا را نمی خورد؛ چون می داند دنیا فانی است و آخرت باقی. [حاج آقا راستی پور] + آدم عاقل، دلفریبی های این دنیا رو میندازه دور و گوشه چشمی هم نثارشون نمیکنه...دست خودمونه! عاقل باشیم یا جاهل!؟(:
•| مَلْجَأ |•
این نعمت تیزهوشی از جمله نعمت های بزرگ الهی ست که خداوند تبارک و تعالی،زمینه رسیدن به این نعمت متعال
شخص تیزهوش اسیر کارهای بیهوده نمی شود و از نعمت های الهی درست استفاده میکند یکی از نعمت های عظیم خداوند توسل به امام معصوم حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء است که شخص تیزهوش از این نعمت به خوبی استفاده میکند. استاد ما حضرت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه، می فرمود: _ هر کسی توسل به امام زمان داشته باشد هیچ مشکلی ندارد؛هر کجا در زندگی مشکلی پیش آمد، بدانیم که در آنجا به یاد حضرت نبودیم.او حلال مشکلات عالم است. [حاج آقا راستی پور] + مشکلات با زندگیمون عجین شده...دیگه چجور بفهمیم یاد شما نیستیم؟
نشسته بود در مسجد سهله مشغول دعا... جوان رعنایی ظرفی آب به او تعارف کرد. تعارفش را رد کرد... پیرمرد کنار جوان، ایستاده، رو به او کرد: _ آب را بنوش ولی باز اجابت نکرد... جوان لب به سخن گشود _انگشتر در دست چپ کراهت دارد! شخص نشسته پاسخش این بود: _کل مکروه جائز. جوان به راهش ادامه داد... پیرمرد روبه سوی او کرد: _ چرا آب را از دست عالِم عالَم نگرفتی؟ او نیز پشت سر جوان حرکت کرد... ولی باز اوی نشسته در مسجد سهله متوجه نشد تازه پس از دقایقی به خود آمد و اما سالیان سال خود را سرزنش می‌کرد که چرا دعوت امامش را اجابت نکرد؟ پ. ن: اینه که میگن مومن باید تیزهوشی به خرج بده و همیشه برای این نعمت دعا کنه(":
قبل از سحر سه شنبه نهم اردیبهشت نود و نه... در تاریکی اتاق با رگه هایی از روشنای مهتاب... از ساعت 3و یازده دقیقه تاسه و بیست و هشت دقیقه... امضاء: منتظرالمنتظر
در سالن نمایشگاه نشسته بودم روی صندلی چوبی داشتم کتاب می خواندم از چند میز آنور تر صدایشان می رسید می گفت_ یه وقتایی یه جوری کار هام تو هم گره می خوره که حس میکنم زندگیم یه کلاف خاکستریه که سر و تهش معلوم نیست... مخاطبش گویی با لبخندی ملیح پاسخش را می‌داد _ که آدم دلش می خواد همه مشغله هاشو هل بده عقب و توکل کنه به خدا... می فهمم چی میگی و منظورت چیه... لبخند زدم و پاراگراف دیگری از کتاب تکیه داده به دستم را خواندم _"هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است(میرزا اسماعیل دولابی) " [ اَندَر اَحوآلآت]
خندیدم و شانه به شانه اش زدم _ حالا چته غمباد کردی یه گوشه تو فکری؟ نگاهش همچنان نقطه نامعلومی را رصد می کرد و سرش کمی متمایل شد به من _ دارم به چند ساعت پیش فکر میکنم...ناراحتم. چشم درشت کردم و نقاب تعجب به رخ زدم + یعنی داری برای گذشته غصه می خوری؟ چیزی نگفت +چند وقت پیشا یه کتاب می خوندم...هر جمله ش درس معرفت زندگیه...من که خیلی بهره بردم نگاهم کرد و من دست بلند کردم کتاب را از میز کنار پنجره برداشتم... و او پشت جلدش را نگاهی انداخت و خواند همان پاراگرافی که از بس خوانده بودم، از بر بودم: "گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.(میرزا اسماعیل دولابی)" [اندر احوالات]
گفتم+ یه وقتایی آدم دوست داره بشینه یه گوشه و به ریز و درشت های زندگیش یه مدل دیگه نگاه کنه... اون وقت ته اون همه فکر کردن یه لبخند عمیق بنشونه کنج لبش و بگه خدایا خیلی غفّاری... خیلی ستّارالعیوبی... خیلی رحمانی... خیلی رازقی... خیلی(!) او ولی اشاره ای به کتاب در دستش کرد و شروع به ورق زدن به صفحات قبلش. دو روز تمام نکته برداری می‌کرد از آن کتاب _ تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است. خندیدم + کتابه خیلی روت تاثیر داشته ها؟! _ کار خدا بود که اون روزاون اتفاق بیفته و این کتاب به دستم برسه! +پس به قول آمیرزا اسماعیل دولابی کار محبت همین است! (: [ اندر احوالات ]