یه اخلاقِ خوبی که داشت این بود که
تو بحران ها خودشو نمیباخت. چون خودشو بنده خدایی میدید که از رگِ گردن به او نزدیک تره و عهد کرده پیروزی مومنان با اوست !
یا یه دلیل دیگه که داشت این بود که به این فکر میکرد ،
که تو مقطع زمانی بعدی، این بحران تبدیل به یه خاطره میشه . . . پس نباید وقتی ازش یاد میکنه اندوهگین بشه. در واقع نباید الآن خودشو ببازه !
استادیمیگفت:اوایلانقلاب
تلویزیونهایغربیتصویرامام
رو بدونصدا پخش میکردن،
میگفتن صداشکاریزما داره،
مردمو جذب میکنه! حالا هم
تلویزیون هاشون موقع اخبار
فقطصدایآقاروپخشمیکنند.
میگن تصویرش کاریزما داره.
این لحظه که چشمام از کمبودِ خواب ، اشک میباره و رگه های سرخ داره رو دوست دارم. شاید بخندی بهم ولی منو یاد دورانِ دور و شیرینی میندازه.
#بی_عنوان
او سال ها روضه روزی را میخواند که هجده ماه در آسمان بود. قرآن بر روی ناقه بود و یاس هایِ خانه علی و فاطمه ساقه شکسته.
تمام این سال ها غروبش، او را یاد عاشورا میانداخت. او از زهرِ هشام نه از ویرانه شام جان داد . . .
امام غریب ما ، سرخیِ مرکب را مینگریست اما یادش به روزی بود که عمو عباس رجز میخواند. رجزی که در کرانه میدان، منعکس میشد و همگان مات و مبهوت میایستادند. عباس بن علی است یا علی بن ابی طالب؟ صلابت خطبه هایش تداعی گر طنینِ علی است در مسجد.
نگاهش به مرکب سرخ بود اما یادش به ظهر عاشورایی که آسمان سرخ بود.
در مرکب و دوات او ، آسمانی نهفته بود که هر قطره بارانش شد سطر به سطرِ زیارت عاشورا . . .
من از تمام اون چندین صفحه معطوفِ این دو دیالوگم.
+ حاجی. من شرمنده !
_ سرتو بگیر بالا جوون. شیعۀ مرتضی علی نباید سرش خم باشه.
واقعا چرا تو هر کانالی میری دارند از روحانی هایی میگن امثالِ پریزیدنت و یا کناره نشین های دینِ بدون سیاست؟
باید رو این قضیه فکر کنم و جوانبش رو بسنجم.
اینکه از این دسته گفته میشه و از روحانیون انقلابی چیزی نه، خب همین میشه ایجاد یه فضای یأس.
اینجا اصلا مهم نیست 'تو' داری برای اولین بار به این مبحث اشاره میکنی. اگرتویی فقط، خب اون کانال هم فقط اونه. همه این دیدگاهو داشته باشند، رسانه خودمون هم میشه انگشت اتهام به سمت روحانیت.
پ.ن : وقتی چند هفته است که در کانال ها چرخ میزند و با این مسئله روبه رو شده است و با لبخند و پلک زدنی طولانی بی هیچ کلامی تنها به صفحه خیره میشود.
پ.ن : من اصلا حرفم این نیست چرا میگن، حرفم اینه اگه میگن، چرا از اون دسته نمیگن؟
پ.ن : من امروز و هفته بعد و ماه بعد رو نمیبینم. دارم از دیدِ یک انسانِ پنج سال بعد به ادامه یافتن این روند نگاه میکنم.
پ.ن : از اون یادداشت های یک دفعه نوشته شده است که باید روش فکر کنم و صحت و سقمش رو بسنجم و چه جایی بهتر از برگ های سورمه ای تو دفتر یادداشت قشنگم.
•| مَلْجَأ |•
_اتفاقا حسین کشتی نجاته :) + زمزمهمیکندنامشرا...
گفت :
_ وظیفۀکِشتی نجات چیه، اونی که
غرق میشه کهنمیتونه به سمتِکِشتی
بره. کشتی نجات به سمتش میره . . .