تا وارد میدان شد، لشکریان سپر زمین گذاشتند و گفتند:
_ ما و جنگ با پیغمبر؟ یا للعجب!
لکن رجز که خواند و نامش بر کرانۀ
دشت پژواک شد، شمشیر تیز کردند.
شاید هم دندان(!)
و یک پیرمرد از وسط لشکر فریاد زد
_ هرکس ز علی'ع کینه دارد بزند !
و خنده یک لشکر به هوا رفت . . .
جلو رفت و عطر یاس بر دشت
پیچید . . . اولین ضربه را که بر
پهلویش نشاندند، کوچه باز کردند
و چندی بعد، گلبرگ های گل محمدیِ
حسین'ع به دست باد سپرده شد . . .
•| مَلْجَأ |•
فرق است بینِ به بهای جان به کربلا رفتن و به بهانه جان به کربلا رفتن #خویشتَن
حاجتت رو فقط برای خدا بخواه
ولی خدا رو فقط برای حاجتت نخواد
#خویشتَن
و الله انبَتَکُم مِنَ الأَرضِ نَباتاً
و خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید
#دلدارم؛الله :)
خواهرزادم هنوز زوده براش حرف بزنه. به جز بابا و بده و باشه و نه، فقط یه کلمه بلده. آب میخوره، رو نوک پنجه بلند میشه لیوانو میزاره رو کابینت و میگه
_ حسین
آه از آینهبین های مدعایِ نقد پذیری !
در وصف حقایای واژه ها چیزی نمیتوان گفت. بگذار همان یک جمله کار خودش را بکند.
#یکڪلام