در توئیتر : تحلیلگر اوضاع سیاسی و اقتصادی روزِ جهان
در واقعیت : دانشجوی ترم اول علوم سیاسی
و همانا بدرود !
(لبخند ملیح و نگاهی خیره)
قُمی ها هرگاه دلشان میگیره چادر بر سر میاندازند و میروند گلزار شهدا همان ردیف های اول سر مزار شهید زینالدین زیارت عاشورا میخوانند و از در خارج میشوند و همان خیابون را مستقیم جلو میروند و میرسند به حرم و بغضشان میشکند . . .
گروه سایبری "عصای موسی" نخست وزیر اسرائیل را تهدید کرد
* متن تهدید فرستاده شده : آقای بنت، اگر شرارت های شما علیه ما ادامه پیدا کند، متوجه خواهید شد که اقدامات ما در داخل اسرائیل، تازه در ابتدای راه قرار دارد.*
نکته مهم اما ساعت نمایش داده شده در تصویر گوشی میباشد. ساعت به وقت ۱:۲۰ دقیقه (ساعت شهادت حاج قاسم سلیمانی)
#خانه_عنکبوت
#عصای_موسی
•| مَلْجَأ |•
گروه سایبری "عصای موسی" نخست وزیر اسرائیل را تهدید کرد * متن تهدید فرستاده شده : آقای بنت، اگر شرا
این جنگ را شما شروع میکنید اما پایانش را ما ترسیم میکنیم !
پ.ن : حاجقاسمخطدادهبهسربازانش :)
اطلاعاتتون رو گم کردید یه سر به کانال عصای موسی بزنید؛ حتما یک نسخهش اونجا موجوده
+خطاببهافسرانصهیونیست
روزی مردی بینوا که بر اثر فشار زندگی جانش به لب رسیده و دستش از همه جا کوتاه شده بود به امید رسیدن به نوایی به مدینه آمد . او در آنجا از کریم ترین و سخی ترین فرد سؤال کرد .
به او گفته شد: حسین بن علی علیه السلام شریف ترین و سخی ترین فرد مدینه است . مرد بینوا در جستجوی آن امام بزرگوار به مسجد آمد و حضرت را در حال نماز دید . او در همان جا با خواندن ابیاتی خواسته اش را مطرح نمود:
«لم یخب الان من رجاک و من
حرک من دون بابک الحلقة »
تا به حال ناامید و مایوس نشده هر کسی که به تو امید بسته و درب خانه ات را کوبیده است .
«انت جواد وانت معتمد
ابوک قد کان قاتل الفسقة »
تو بخشنده ای و تو مورد اعتمادی و پدرت نابود کننده افراد فاسق و تبهکار بود .
امام حسین علیه السلام بعد از شنیدن سخنان وی رو به قنبر کرد و فرمود:
_ «آیا از مال حجاز چیزی بجای مانده است؟»
قنبر گفت:
_ «بلی، چهار هزار دینار داریم .»
امام فرمود:
_ «قنبر! آنها را حاضر کن که این شخص در مصرف آنها از ما سزاوارتر و نیازمندتر است .»
سپس امام به منزل رفت و ردای خود را از تن در آورد و دینارها را در آن پیچید و از لای در به آن مرد نیازمند داد و اشعار او را نیز با ابیاتی چنین پاسخ فرمود:
«خذها فانی الیک معتذر
واعلم بانی علیک ذوشفقة »
اینها را از من قبول کن، من از تو عذر می خواهم و بدان که من برای تو مهربان هستم .
«لو کان فی سیرنا الغداة عصا
امست سمانا علیک مندفعة »
اگر امروز قدرت و حکومتی داشتیم و دست ما بازتر بود، مطمئنا آسمان جود و رحمت ما بر تو ریزش می کرد .
«لکن ریب الزمان ذوغیر
والکف منی قلیلة النفقة »
ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی و تغییر است و بخشش من اندک شده است .
مرد نیازمند هدایای امام را از لای در گرفت و گریست .
امام پرسید:
_ «آیا عطای ما را کم شمردی؟»
گفت:
_ «نه، هرگز بلکه به این نکته می اندیشم که این دستان پرمهر و با سخاوت چگونه در زیر خاک پنهان خواهد شد !»
+ بحارالانوار | ج 44 | ص 190 .
دلم میخواد یه کتاب شصت و سه صفحه ای درباره مقاومت بنویسم. دقیقا به اندازه سن حاج قاسم :)
اما شصت و سه جلد هم خیلی کمه برای وصف بزرگمردی چون او. باید فقط نام مناطقی که رد قدم های او بر آن است رو نام برد . . .