eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
عجالتا یک سوال : گر حضوری هم بود همینقدر صمیمی و آزادانه با نامحرم حرف می‌زید؟ ایموجی های قلب و . . . را چگونه ابراز می‌کردید؟ پس از اتمام کلاس می‌نشستید اجداد استاد را مورد لطف قرار می‌دادید؟ حرف هایتان را چگونه پاک می‌کردید؟
سردار حاجی‌زاده : اگر جنگ هشت ساله استکبار جهانی علیه ایران در سال ۱۴۰۰ رخ می‌داد، در کمتر از هشت روز به پایان می‌رسید.
اَخَذَهُ الَّذی أعطانِیَّه : آن کسی که داد، گرفت
انسان چاره ای ندارد جز متعالی شدن
بچه روح بزرگ در لباس کودک است
_ زمان شاه خیلی خوب بود؛ خانما هرچی می‌خواستند می‌پوشیدند. + درسته ولی نمیدونم چرا همون خانومای کم حجاب هم از رفتن شاه خوشحال بودند.
به شدت باب میل بود
ای خواجہ ! درد نیست، وگرنه طبیب هست
صبح نامه آمده بود که باید برگردند. پولکی وحمیدی نور به واحد اطلاعات عملیات دزفول و محرابی به همدان. نمیدانستم چطورباید به آنها بگویم چهره های نور بالای آنها . . . چادر از حضور بچه ها خالی شد که صدای انفجاربلند شد. دوبار از میان کوه . بمب های خوشه ای و انفجارهای مداوم ، پناه گرفته بودیم و صدای کسی درنمی آمد. کریم فریاد میزد: آمبولانس ! سیدرضا رادیدم که سرپولکی را روی پایش گذاشته ،غرق درخون وترکش آرام جان داد. آن طرف تر بچه ها حلقه زده بودند دور کسی وبرانکارد میخواستند جلو رفتم یک لبخند با عینک شکسته روی صورتش بود و محرابی که . . . احساس گنگی داشتم وبه رفتن محرابی رشک ورزیدم. دنبال حمیدی نور گشتم میدانستم بعدازنماز کنارنیزار میرود. آنجا پیکری بی سر افتاده بود. یکدفعه بوی جزیره مجنون پیچید وصدای فریادها وشلیک گلوله ها و آن گشت رویایی و اخرین شناسایی قبل ازعملیات و سجده های طولانی حمیدی نور . . یکی فریاد زد : یک سر اینجاست . دویدم سمتش ودیدم چشم های حمیدی‌نور سمت آسمان خیره است سر کنار یک بوته ی نعنا آرام گرفته بود. و ما هنوز همان هفتاد ودونفر بودیم.. پ.ن : غواص‌ها‌بوی‌نعنا‌می‌دهند