eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی اینکه میگن کوکبِ بخت مرا هیچ منجم نشناخت‌، مفهوم قشنگی داره آ
برای وقتی که مشکلات بهت هجوم بیاره و هر طرف بری یه مشکلی باشه که نذاره کارت رو انجام بدی، چیزی نمی‌تونم بگم چون خودم کم آوردم و بدون چاره موندم. اما بدون چاره موندن به معنای این نیست که ندونم خدا هوامو داره. فقط دنبال یه راهم و پیداش نمی‌کنم.
_ امروز بعد مدت ها چای به خوردم. جات خیلی خالی بود + آی آمان ! از چای به این روز ها فقط برگِ بھ توی جوشِ آخرِ قوری نصیبم شده . . . _ زمستان که سر برسه این فراق هم تموم میشه + امید است برف ها که بر نردهِ ایوان بنشیند، آقاجان با دو کیسه به از راه برسد . . . _ با دو چاقو راهی زیرزمین شده و خانومگل مشغول شود به خورد کردن به های تازه؟ + میانِ راه پنجره ایوان را هم ببندم تا سوز سرما بر جان حسن یوسف های نازک دل رسوخ نکند . . . _ از بنجامین های ضلع غربی اتاق چه خبر؟ خانومگل میگفت بنجامین گیاهی حساس است + و آقاجان می‌گفت: زنده می‌دارد هر آن کس را که جآن دارد، علی! و مپندار که گیاه ، جان ندارد. نوازشش که می‌کنی، آب به ساق و برگش که می‌نوشانی، یاعلی'ع ذکر لبت باشد [اندر احوالات] منُ‌حَنآ
•| مَلْجَأ |•
https://eitaa.com/Ya_barea/5344
حرف شما تلنگر قشنگی بود. یادمه اون وقتا به یکی می‌گفتم تهرانی ها وقتی دلشون می‌گیره پامیشند میرند امامزاده‌صالح یه دل سیر گریه می‌کنند درست مثل قمی ها که چهاراه عماریاسر رو طی میکنند و وایمیستند جلو گنبد و سلام میدن و از اونجا تا صحن آینه رو پر می‌‌زنند تا یه دل سیر زار بزنند پیش بی‌بی دو عالم. و همچنین مشهدی ها که رو به روی پنجره فولاد ساعت ها درد دل می‌کنند و اشک می‌ریزند . . .
•| مَلْجَأ |•
وقتی کار ها گره می‌خود
یه دوستی هم اینو فرستاد و الحق به جا بود
•| مَلْجَأ |•
حرف شما تلنگر قشنگی بود. یادمه اون وقتا به یکی می‌گفتم تهرانی ها وقتی دلشون می‌گیره پامیشند میرند ام
بہ بہ کاملا به جا و قشنگ. یادم می‌مونه.🍃 حرم شاه‌عبدالعظیم واقعا باصفاست. از همون ورودی آدم حس میکنه شکسته های دلش بند زده میشه
شاید؟ نه ! بگو ان‌شاءالله :)
دلم می‌خواد تابستون باشه، زیر باد کولر بشینم و روی قالیچه پارچ آبی رنگ پر از شربت آلبالو باشه و یه ضبط هم باشه و نوار های حاج‌آقاکافی رو گوش بدم و نت برداری کنم . . .
یه سخنرانی گوش دادم، درباره حاجی الماسی. تهش گفت : برای امیرالمومین کاری میکنی نگران نباش علی'ع مَرده !
دیـدمَــــش گفتم : منم نشناخت‌او ؛ [رو به آینه]