•| مَلْجَأ |•
پنج سال پیش با فاطمہ تو میدون فلسطین قدم میزدیم. حرف زدیم و حرف زدیم تا رسیدیم به حاجقاسم. گفت :
_ دوست دارم یه بار حاج قاسمو ببینم.
گفتم :
_ منم همینطور !
برامون خیلی سخته تحمل این حسرتی که تا آخر عمر به دل میمونه . . .
ولی حسرت دلنشینیه. هر بار با یادآوری اون روز یه حس شعفِ حزنانگیزی میپیچه تو نگاهم . . .
و غمی که در خشت به خشت خانه ای در کوچه پس کوچه های بنی هاشم واقع در مدینه، آوار شده . . .
و طنین دل آرا و حزن انگیز مردی که 'الرحمن' میخواند و ملائک اشک میریزند و قلب زمین و عرش به لرزه میافتد.
حاج مهدی رسولی[WWW.SARALLAH-ZN.IR]ma0110025.mp3
زمان:
حجم:
13.2M
حرم داره میسوزه . . .
اگه بیداری و داری دفتر یادداشتمو ورق میزنی، یه دور تسبیحات حضرت فاطمةالزهرا ۜ رو ذکر کن 🌱
•| مَلْجَأ |•
سایہ خطوط برگ را بنگر! شبنمی میچکد بر روی برگ سبز بهاری. زلال است، آیینۀ تلألؤ آفتاب است. از روی خطوط پیش می رود، ناگاه بادی مخالف می وزد و شبنمِ مہنشان را از پهنای برگ سقوط می دهد. سایہ می دانی چه میخواهم بگویم؟ من و تو پاک و زلال به دنیا آمدیم، هرکه بهر تحقق یک هدف. سایہ سخت است شـبنمِ زلال ماندن، سخت است آئینہوار ماندن. سخت است تا انتهای خطوط برگ بین باد و طوفان قد علم کردن. سـخـت اسـت استقامت؛ اما باید محکم قدم برداریم. مقصد نهاییمان انتهای برگ است؛ آن وقت است که غرق آفتاب می شویم و وجودمان پیش می رود تا کرانه های هور. مقصد یکی ست اما هر کدام پا بر یک برگ گذاشته ایم. هرکدام یک مسیر داریم سایہ.
سایہ استقامت کن! طوفانِ هوای نفس را باید چشمپوشی کنیم سایہ استقامت
کنیم، زلال باشیم. آیینہ تلالوی آفتاب، درفشان باشیم. دل بدهیم به هور، به نور. آنوقت وجودمان تا آسمانها همره ابرها پیش می رود. سایہ این برگ را ببین، رد شبنم بر رویش میدرخشد! بهگمانم شبنمی استقامت کرده و تا آسمانها پیش رفته است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرسولهی نخست [مشبهات]
از خویشتَن به سایۀداستانم