بیهوا دلم برای مادرم تنگه
+ لانات به محدودیتِ جسم که نمیتونه به طرفةالعینی فاصله چند ساعته رو طی کنه -____-
گاهی اوقات میشینم به آینده فکر میکنم به روزهای آخر عمرم یا حتی به مرگ، که شیرین ترین لحظه است فکر کردن به مرگ. وقتی به اون لحظات فکر میکنم دلم برای الآنم تنگ میشه. یه دلتنگیِ شیرین، یه دلتنگی حرکت زا، یه دلتنگی ملیح خنک و سرمهای
وای بر جاهلانی که تنها لباسشان را تعویض کرده اند. در عهد کهن سر تعظیم سوی بت ها فرود می آوردند و در عصر معاصر سر تعظیم سوی برجستگانِ غرب مدرن. آنان که اسلام را به حاشیه اجتماع می راندند و زندگی را جز در کوچه خیابان های باران زدۀ لندن نمیبینند. بماند که چشم بر حقیقت بسته اند و زندگی را چیزی جز انسانیت و اخلاق مداری می بینند. وای بر آنان که اندیشه هابز را سرلوحه کردارشان کرده اند و نظام اکوئیناس را حقوق اجتماعیشان. وای بر جهل زدگانِ بی بصر که قلاب ماکیاولی را بلعیده اند و حال خواهان زندگی مصلح هستند. امان از عقاید پوچِ تارعنکبوت بستهشان. مغزِ تارعنکبوت بسته عهد کهن با عصر معاصر چه فرقی دارد وقتی که تنها لباس سنت را به لباس تجدد تغییر داده است؟! امان از تسخیرکنندگان عقل و امان از جهل زدگانِ مدرن و امان از اسلام گریزانِ بی بصر (نُقطہ)
#یکڪلام
هدایت شده از لباس شخصی
-دلممیخوادحاجاحمددرونم
بزنهتوگوشمبگه:
اینجوریمیخواستیمجاهدبشی؟ :/
#حاجاحمدمتوسلیان 💔