eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
در سالن نمایشگاه نشسته بودم روی صندلی چوبی داشتم کتاب می خواندم از چند میز آنور تر صدایشان می رسید می گفت_ یه وقتایی یه جوری کار هام تو هم گره می خوره که حس میکنم زندگیم یه کلاف خاکستریه که سر و تهش معلوم نیست... مخاطبش گویی با لبخندی ملیح پاسخش را می‌داد _ که آدم دلش می خواد همه مشغله هاشو هل بده عقب و توکل کنه به خدا... می فهمم چی میگی و منظورت چیه... لبخند زدم و پاراگراف دیگری از کتاب تکیه داده به دستم را خواندم _"هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است(میرزا اسماعیل دولابی) " [ اَندَر اَحوآلآت]
خندیدم و شانه به شانه اش زدم _ حالا چته غمباد کردی یه گوشه تو فکری؟ نگاهش همچنان نقطه نامعلومی را رصد می کرد و سرش کمی متمایل شد به من _ دارم به چند ساعت پیش فکر میکنم...ناراحتم. چشم درشت کردم و نقاب تعجب به رخ زدم + یعنی داری برای گذشته غصه می خوری؟ چیزی نگفت +چند وقت پیشا یه کتاب می خوندم...هر جمله ش درس معرفت زندگیه...من که خیلی بهره بردم نگاهم کرد و من دست بلند کردم کتاب را از میز کنار پنجره برداشتم... و او پشت جلدش را نگاهی انداخت و خواند همان پاراگرافی که از بس خوانده بودم، از بر بودم: "گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.(میرزا اسماعیل دولابی)" [اندر احوالات]
گفتم+ یه وقتایی آدم دوست داره بشینه یه گوشه و به ریز و درشت های زندگیش یه مدل دیگه نگاه کنه... اون وقت ته اون همه فکر کردن یه لبخند عمیق بنشونه کنج لبش و بگه خدایا خیلی غفّاری... خیلی ستّارالعیوبی... خیلی رحمانی... خیلی رازقی... خیلی(!) او ولی اشاره ای به کتاب در دستش کرد و شروع به ورق زدن به صفحات قبلش. دو روز تمام نکته برداری می‌کرد از آن کتاب _ تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است. خندیدم + کتابه خیلی روت تاثیر داشته ها؟! _ کار خدا بود که اون روزاون اتفاق بیفته و این کتاب به دستم برسه! +پس به قول آمیرزا اسماعیل دولابی کار محبت همین است! (: [ اندر احوالات ]
تکرار کار خوب ---> عادت ---> عبادت ---> معرفت ---> ملکات فاضله‌ --->ولایت
_ ما فَقَدَ مَن وَجَدَک و ما الّذی وَجَدَ مَن فَقَدک؟!(: کسی که تو را یافت، دگر چه چیزی را فاقد است؟ و کسی که تو را فاقد شد، دیگر چه چیزی دارد؟ 🌿💙☕
از ساعت یک و بیست دقیقه چهارشنبه دهم اردیبهشت نود و نه، تا شش و هشت دقیقه صبح در سکوت اتاق... هوای سورمه ای تیره... می نویسد با حس... امضاء: منتظرالمنتظر
بالطبع...
همیشه می گفت _ من آدم مذهبی ای نیستم ولی خدارو دوست دارم... اربعین دلم میخواد برم کربلا... برای ظهور امام زمان دعا میکنم... ایام فاطمیه و محرم هیئت رفتنو دوست دارم... ولی مذهبی نیستم... یه بار به روش لبخند زدم و همراه با پلک زدنی گفتم + اینا همه که تو گفتی یعنی مذهبی ای!(: مذهبی بودن عیب نیست عزیز من! قشنگه!
حسین نوری-ویلی ویلی علی شبلی.mp3
زمان: حجم: 1.1M
یکی از قشنگ ترین مداحی های تیک سبز خورده تو دفتریادداشت ذهنم! حزن خاصی داره
دلتنگ تو ام یکسره بی تاب تو این دل(": اللهم عجل لولیک الفرج [ اندر احوالات ]
از عارفی پرسیدند _اگر یقین کنید که بعد از چند دقیقه از دنیا خواهی رفت، چه عملی انجام میدهی؟ تبسمی کرد _ همین کاری که همین الان مشغول انجام آن هستم...ما مکلف به انجام وظیفه ایم پ. ن: (((((": []
بالطبع