eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
293 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
_ ما فَقَدَ مَن وَجَدَک و ما الّذی وَجَدَ مَن فَقَدک؟!(: کسی که تو را یافت، دگر چه چیزی را فاقد است؟ و کسی که تو را فاقد شد، دیگر چه چیزی دارد؟ 🌿💙☕
از ساعت یک و بیست دقیقه چهارشنبه دهم اردیبهشت نود و نه، تا شش و هشت دقیقه صبح در سکوت اتاق... هوای سورمه ای تیره... می نویسد با حس... امضاء: منتظرالمنتظر
بالطبع...
همیشه می گفت _ من آدم مذهبی ای نیستم ولی خدارو دوست دارم... اربعین دلم میخواد برم کربلا... برای ظهور امام زمان دعا میکنم... ایام فاطمیه و محرم هیئت رفتنو دوست دارم... ولی مذهبی نیستم... یه بار به روش لبخند زدم و همراه با پلک زدنی گفتم + اینا همه که تو گفتی یعنی مذهبی ای!(: مذهبی بودن عیب نیست عزیز من! قشنگه!
حسین نوری-ویلی ویلی علی شبلی.mp3
زمان: حجم: 1.1M
یکی از قشنگ ترین مداحی های تیک سبز خورده تو دفتریادداشت ذهنم! حزن خاصی داره
دلتنگ تو ام یکسره بی تاب تو این دل(": اللهم عجل لولیک الفرج [ اندر احوالات ]
از عارفی پرسیدند _اگر یقین کنید که بعد از چند دقیقه از دنیا خواهی رفت، چه عملی انجام میدهی؟ تبسمی کرد _ همین کاری که همین الان مشغول انجام آن هستم...ما مکلف به انجام وظیفه ایم پ. ن: (((((": []
بالطبع
بعد از نماز صبح تو هوای بنفشآبی غرق در سکوت اتاق طوری ک صدای هوا رو میتونی بشنوی حتی، دو رکعت نماز به دل میشینه...(:
خورده سال که بودم می دیدم مامان بعد از نماز چند دقیقه ای همون حالت میشینه. من ولی في الفور چادرمو گلوله میکردم تو کمد و مهرو حین رفتن میذاشتم رو میز و میدویدم حنآ رو از رو تاب بردارم...عروسک موحنایی ای که هدیه آقاجون بود. چند وقت بعدش می خواستم مثلا مثل مامان باشم، بعد از نماز دو زانو میشستم ولی تو افکار خودم غرق بودم... یه وقتایی که انقدر درگیر خاطراتم میشدم ک یادم میرفت چرا اصلا اینجا نشستم؟! یکی دو سال که بزرگتر شدم تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو به جای هر کدوم سی و سه تا صد تا می رفتم که بیشتر بشینم و بیشتر شبیه مامان باشم... شبیه بابا بشم... یه روز وسط نوجوونی یه جا شنیدم تو از یکی خوشت بیاد، بری دیدنش، یا اون بیاد دیدنت، دوست داری یکم بیشتر بشینه پیشت...بیشتر با هم حرف بزنید... خدا دوستت داره بنده... بعد نماز عجولانه سجاده و چادرو نذار کنار برا وعده بعد... یکم بشین حرف بزن... از اون روز تا حالا درد دلامو بردم به خلوت بعد از هر وعده نماز... تازه اونجا بود که نشستن های بعد از نماز حس دیگه ای گرفت(:
پس فرمود _ زیارت کن! گفت +من سواد ندارم. _برای تو بخوانم؟ + بفرمایید. _أدخل یااللّه السلام علیک یا رسول اللّه السلام علیک یا امیرالمؤمنین... و بر یک یک از ائمه سلام کرد تا رسید به حضرت عسکری(ع) و فرمود _السلام علیک یا ابا محمدالحسن العسکری سپس رو به او کرد +امام زمانت را می شناسی؟ گفت +چطور نمی شناسم. فرمود _به او سلام کن! گفت +السلام علیک یا حجة اللّه یا صاحب الزمان یابن الحسن». تبسمی کرد و پاسخ داد +و علیک السلام و رحمة اللّه و برکاته! داخل حرم شدند و خود را به ضریح مقدس چسباندند و ضریح را بوسیدند به او فرمود: _زیارت بخوان گفت +سواد ندارم. فرمود _من برای تو زیارت بخوانم؟ + بله. _کدام زیارت را می خواهی؟» +هر زیارتی که افضل است. _زیارت امین اللّه افضل است سپس مشغول زیارت امین اللّه شد و آن زیارت را به این صورت خواند: _السلام علیکما یا امینی اللّه فی ارضه و حجتیه علی عباده اشهد انکما جاهدتما فی اللّه حق جهاده، و عملتما بکتابه و اتبعتما سنن نبیه(ع) حتی دعا کما اللّه الی جواره فقبضکما الیه باختیاره والزم اعدائکما الحجة مع ما لکما من الحجج البالغة علی جمیع خلقه... ((((: - ماجرای تشرف علی بغدادی به محضر امام زمان (عج) -
پیامبر نور : _لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ یَوْمَ القیامَةِ حَتَّی یُسْأَلُ عَن شَبابِهِ فیما اَبْلاه. هنگامی که انسان در روز قیامت حاضر می شود، از جوانی اش سؤال می شود که چگونه آن را سپری کرده است. +معبودا! العفو به حق جوانی جوانِ ارباب! (':