_ شاید حق با دیگری باشد!
+ شک ما را به یقین میرساند؟
_ البته اگر به آن بیندیشی!
+ صحیح است.
[ اندر احوالات ]
امیر طلاجوراننماهنگ حی لایموت.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
اگر اُمُّنا فاطمه ست پس
تا محشر اَبانا علیه . . :)
_ ولی الآن باید تو کوچه پس کوچه های نجف قدم میزدیم . . .
+ از بازار نزدیک حرم، دِهین میگرفتیم و تو صحنِ حرمِ مولا(ع) افطار میکردیم . . .
_ چرا اینجاییم ما؟!
+ چرا نجف نیستیم الآن؟!
[ اندر احوالات ]
+ ما الآن نباید اینجا باشیم فاطمه. الآن باید تو خیابونای نجف زیر بارون قدم بزنیم بدون چتر
_ ولی من هنوز قشنگ ندیدم صحن و سرا رو... ضریح رو
+ منم... حسرتشو دارم
_ واقعاً! آرامشی که نجف داشت... یادمه شدید سرما خورده بودم برام عجیبه وقتی یادم میاد پام که به نجف رسید با اون حال بد ۷_۸ ساعت تو ماشین نشستن خوب شدم. واقعا خوب شدم. شلوغ بود ولی هیچ صدایی گوش و اذیت نمیکرد
+ انگار واقعا رو بال ملائک بودیم زمین نرم بود هوا خنکای شیرینی داشت. تنها کلمه ای که تو ذهنم اومد با دیدن گنبد مولا: ابهت. انگار ستون آسمون بود و اگه اون گنبد نبود آسمون میوفتاد زمین
_ میدونی قبلنا میدیدم که میگفتن خانهی پدری دوست داشتم بدونم چرا؟ چه حسی اونجا هست که میگن خانهپدری؟!
+ ولی وقتی تجربه کردم دیدم همون امنیت رو داره که از عالم و آدم رونده شی پناه میبری اونجا
_ امیدوارم یهروزی قدم بزنیم زیر بارون نجف
+ عطر یاس رو استشمام کنیم زیر بارونِ خنکش
_ و پوشیههامون خیس بشه
+ و قهوه و دِهین دستمون باشه
_ و بوی عطر یاس و تلخی قهوه بهترین تلاقیِ عمرمون و رقم بزنه
+ و هر کدوم یه لنگه ایرپاد تو گوشمون باشه و اینو گوش بدیم :
_ حیّ لایموت... تو نجف خدا نشسته روبهروت :)
+ بِعَلیِّ میگه زهرا تو قنوت... حَیِ لایموت :)
[ اندر احوالات ]