خورده سال که بودم و موقع افطار از مامان میشنیدم شهرُ رمضان الذی انزل فیه القرآن، نمیدانستم شهر یعنی ماه و در حال و هوای کودکانه خیال میکردم رمضان شهری است که از همان ورودیاش نسیمی ملایم در هوای سورمهایِ مایل به بنفش، طنین حزنانگیز و دلآرای قرآن را به گوش همگان میرساند. شهری که در آجر به آجر خانههایش آرامش نهفته و از پنجرههایش نور میتراود. من حتی هنوز هم دلم میخواهد کودکانه از مامان بپرسم: کی میریم شهرِ رمضان؟! ^^
محمود کریمی1_10295948564.mp3
زمان:
حجم:
16.8M
از اون زمزمههای دلنشین که منو از زمین و زمان دور میکنه
.
گر غالیه خوش بو شد
در گیسویِ او پیچید!
ور وَسمه کمانکش گشت
در ابروی او پیوست . . .
.
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماهِنُو
ابرو نمودُ
جلوهگری کردُ
رو ببست . . .
.
حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست
که در . . .
عهدِ قدیم
افتادهست