كَانُواْ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّیلِ مَا يَهجَعُونَ
آنان اندکی از شب را
میخوابیدند.
اینکه اطرافم میبینم مردم براشون مهمه به کی رای بدند و مدام چالش دارند و با هم بحث میکنند؛ اینکه کوچه خیابانها رنگ و بوی سیاست گرفته و هر گوشه مردم به گفتگو میپردازند، همین که یکی از فلان کاندید حمایت میکنه و دیگری با دلیل جریان شناسانه میخواد آگاهش کنه و یکی دیگه وارد بحث میشه و استدلال میاره برای کاندید مورد نظرش، اینکه عدهای تولید محتوا میکنند و برخی دیگه پوستر منتشر میکنند این دویدنها، پیگیریها، لبخندها، گفتگوها، دغدغهها، دغدغهها ،دغدغهها برام قشنگه!
•| مَلْجَأ |•
تِکْرارِ نَقشِ کُهنِه ي خودْ دَر لِبٰاسِ نو...
همچون اَنار خونِدل از خويش میخوريم
میگفت:
اشاره نمیکنم که تخریب قلمداد نشه! طرف یه سِمَت داره پا شده اومده کاندید شده. قانع باش برادر من!
با حفظ لبخندی که از مدتها قبل بر چهرهام بود گفتم :
_ دیدگاه شما صحیحه اما زاویه دیدتون متفاوته. از یک زاویه دید طرف تشنه قدرته و مشتاق رسیدن به یه منصب و میز ریاست. اما یک زاویه دید هم هست که طرف شیفته خدمته. فرق این دو میدونی کجاست؟ تو کارنامه مشخص میشه! اینکه هرکجا رفته کارایی لازم رو داشته و تحول ایجاد کرده. اینکه وعده داده، عمل کرده یا دست کم پاسخگو بوده. با این دیدگاه هیچ کس بر دیگری برتری نداره صرفا ابعاد حوزه خدمتش بزرگتر شده. آندرستند؟!
[ اندر احوالات ]
•| مَلْجَأ |•
بهچشموگوشودهانآدمینباشدشخص که هست صورت دیوار را همین تمثال !
تو این روزهای داغِ انتخاباتی دلم میخواد این بیت رو با خط شکسته نستعلیق و دوات سرمهای بنویسم و بچسبونم سر در محلِ جمعهای فیزیکی و مجازیِ دستِکم دانشجویی.