هدایت شده از مَهجور
کاش زمان امیرالمومنیـن بودیـم.. بعد
شب هنگام فانوس به دست میرفتیم
خونـشون، در مـیزدیـم و سـر به زیـر
سُفرهیِ دل باز میکردیم..
دلم میخواد الآن صحرای عرفات باشم و تا خود غروبِ آفتاب با گریه زمزمه کنم : یا ربِّ یا ربِّ یا ربِّ . . . .
_ چند ساعته دارم به این فکر میکنم که چطور باید به این جهان نگاه کرد؟
+ چی شده مگه؟
_ چند وقته یه فکری ذهنمو درگیر کرده؛ من، یک انسان بیست و یک سالهی ایرانیام در یک جهان با ملیتهای گوناگون و باید به هر عزم و ارادهای که شده برای بقا و پیشرفت تلاش کنم؟ یا نه من یک انسانِ بیست و یک سالهایرانی ام که این جهان با ملیتهای گوناگون بستری برای رشد منه تا برای عبودیت خدا دست به دست هم بدیم و راه سعادت بشریت رو پیدا کنیم؟
+ من تفاوتی بین این دو حس نمیکنم. تو باید برای بقا تلاش کنی تا در طول عمرت تاثیر بزاری، خدمت کنی و این یعنی عبادت.
_ خدمت به کی؟ عبادت یعنی چی؟ یه قسمت دین رو بگیرم بقیهش رو رها کنم؟ میدونی این روزها این نظام جهانی برام پیچیده شده. ما زیادی از قافله دور افتادیم. ما فلسفه خلقتمون چیه؟ خدا همینجوری ما رو خلق کرده بیایم این دنیا، کشورگشایی کنیم، با تفکرمون علمی بسازیم که راه سلطه رو ایجاد کنیم، جباریت داشته باشیم بر خلق الله، جنگ راه بندازیم و منابع کشورها رو به اسم توسعه چپاول کنیم، تهش هم بقیه این اجتماع انسانها ما رو به عنوان الگوی کشور موفق یاد کنند و در نظام سازی ها به ما وابسته باشند؟ نه! ما خلق شدیم چون این دنیا هدفی داره. چرا فراموش کردیم این جهان صاحبی داره؟ نگاه به ظهور که نباشه، درس خوندنمون میشه دیکتهی گزارههای علمیِ پذیرفته شده در isi. نگاه به ظهور که نباشه دغدغه فراموش میشه. درسته که تو این مملکت هرکسی که حرف میزنه دغدغه داره و هیچ کس بدخواه مردم کشورش نیست. راه ها متفاوته، بله. ولی باید این دید رو داشته باشیم که ما یه عقبه چندین هزار ساله داریم، و یک آیندهای به اسم ظهورِ منجیِ بشریت. حالا تو اون ریل حرکت کنیم دیگه؛ یعنی نظام سازی ما مبتنی بر دینِ خدا باشه، قانون ما از مبانی اسلام اومده باشه، سیاست با منطق اسلام توام باشه چون خدایی ما رو خلق کرده که گفته بهترین دین، اسلام است.
+ ولی این دیدگاه مرکز جهان بودن یکم عجیب نیست؟
_ نمیخوام بگم ما مرکز جهانیم نه! چون اسلام فقط برای ما نیست. ما یه عقبهای داریم دیگه! خدا وقتی پیامبرِ رحمت رو مبعوث کرد یعنی مسئولیت تمام انسان ها بر دوش ایشون نهاده شد پس راه افتادند مردم رو یکی یکی به اسلام دعوت کردند و با تعدادی از همین مردم در مدینه حکومت تشکیل دادند. اگر این حکومت جهانی دست معصومین میبود و بشریت با اسلام که دین جهانیه زندگی میکردند اون وقت ما چه کاره باشیم که مرکز جهان باشیم؟! ما مسلمونیم و مسلمون بودن یعنی مسئولیت! یعنی مسئولیت جهان بر دوش توعه چون خدا یه بستهی کامل برای زندگی انسان به اسم اسلام رو هزار و چهارصد سال پیش فرستاده. نسل به نسل خیلیا تو این راه موندند خیلیا رفتند خیلی ها اضافه شدند و هنوز هم که هنوزه تو خیابون های آمریکا حتی جوان های غربی دارند اشهد ان لا اله الا الله میگند، کجا ادعا دارم ما مرکز جهانیم؟ ما؟ من و توی نوعی مرکز جهان نیستیم! اسلام مرکز جهانه چون بهترین سبک زندگی رو داره. هنوز هم که هنوزه جورج جرداق مسیحی از عدالت علوی دم میزنه. اسلام مرکز جهانه و مسلمان مسئولیت جهان بر دوششه که نظامسازی کنه، پیشرفت کنه، الگوی اسلامی رو رشد بده و توجه جهان رو به این الگوی زندگی جلب کنه! اکر تو کلاس های ما هنوز بحث از این باشه که حقوق بشر یعنی آرمان زندگی انسانی و نظام سازی لیبرال دموکراسی یعنی قله بشریت، پس ما زیادی از قافله عقبیم!
ما عقل داریم دیگه؛ هرچیز با اسلام منطبق بود مفید است و هرچیز ضد اسلام بود سمّ مهلک است برای بشریت.
+ پس قضیه، دوباره بحث های کلاسیه؟
_ خوبه این بحثها؛ ولی از اون بهتر اینه که آدم به یک مبانی و اصولی پایبند باشه.
[ اندر احوالات ]
پ.ن : نوشتم که بماند از امروز.
•| مَلْجَأ |•
_ چند ساعته دارم به این فکر میکنم که چطور باید به این جهان نگاه کرد؟ + چی شده مگه؟ _ چند وقته یه فکر
اگر درباره این متن سوالی براتون ایجاد شده حتما بپرسید که یک وقت شبههای ننداخته باشم
https://harfeto.timefriend.net/16793376580744