نگاه؛ نگاهِ محزون، نگاهِ اشکبار. اشک؟ اشکِ یک جفت چشم هنگام شنیدن روضه. روضه؟ روضه وصالِ کربلا؛ اولین وصالِ کربلا، فوَقَفَ در خاکِ نینوا، گامهای متوقف شده در صحرایِ دور از فرات، روضه؟ اولین خیمههایی که مهیا شد، خیمهی غیرت الله در بلندای تیررسِ نگاهِ عدو ، خیمهی عقیله در گودیِ دور از نگاهِ عدو، نگاه؟ نگاهِ طفلان، نگاهِ پدر، نگاهِ مولا(ع) میان کاروان، نگاهی که ماند روی نگاه حضرتِ خواهر، نگاهی که حرف داشت، نگاهی که غم داشت. در اوج غم، صبر داشت، استقامت داشت. نگاه؟ نگاهِ خواهر به برادر، نگاه برادر به خواهر، نگاهِ امام(ع)...
#خویشتَن
•| مَلْجَأ |•
• اشکهایی که عطر #یاس دارند. یک روز مانده به محرم خانومگل چادر به کمر میبندد و دیگ عدسی را بر کا
کوچه پسکوچه های روستای جد پدریام را قدم میزدیم. ساره میگفت : اشکِ چشمِ آدمی چه عطری دارد؟ صدای نوحه نزدیک تر میشد مداح زمزمه میکرد : ایل و تبارم.. هرچی که دارم... دار و ندارم... فداته حسین... خنکای هوای کوهستانی در چادرم پیچید و ردّ اشک بر گونهام سوخت. سنگریزهها جابه جا میشدند و صدای نوحه نزدیک تر میشد. رایحه عود و عطر دارچینِ عدسیِ هیئتی در فضا پیچیده بود: معنی دنیا، خوشگلِ زهرا جوونیم آقا فداته حسین... جلو تر رفتیم و عطر یاسهای خانه جد پدریام به مشام رسید. نفس کشیدم عطر یاسها را. دستمال پارچهایِ گلدوزی شدهی در دستم میان باد کوهستانی تکان میخورد. هر سال اول محرمماه که میشد گویی رسمِ تبارِمان بود که عطرِ یاس بر دستمالِ اشکمان بزنیم. بوییدم عطر یاس را و مانند خانومگل زمزمه کردم: یا فاطمه خیرالنساء(س). راست میگفت ساره اشک ها عطر دارند، عطر #یاس!
این روزا یه جمله شهید بهشتی زیاد تو سرم تکرار میشه : در زندگی دنبال کسانی حرکت کنید که هر چه به جنبه های خصوصیتر زندگی ایشان نزدیک میشوید، تجلی ایمان را بیشتر میبینید.
زمان:
حجم:
1.3M
یه حسینیه وسط تاریکیِ شب سوم
باند و قطعُوصلیِ صدای نوحه
گوش کن... صدای گریهی رقیّه بانو را از غزّه میشنوی
بیاید مثل شهید رئیسی هیچوقت از زخم زبان ها مایوس نشیم؛ رنج بکشیم ولی مایوس نشیم!
ولی کسی که یه بار عاشورا کربلا بوده دیگه نمیتونه ایران بمونه (لبخندِ حزین)