eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
294 دنبال‌کننده
946 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
صدای اذان مغرب از آسمونِ سورمه‌ایِ مایل به بنفش >>>
•| مَلْجَأ |•
کوچه پس‌ کوچه‌های فلسطینه‌ از پیج های فلسطینی دانلود شده
جوّ انتخاباتی؟ بیایم بیرون از این جوّ!
قدم بعدی را برداشتم و همان موزائیکِ نامتعادل زیر کفشم جابه جا شد. به دفعات قبل و قبل‌تر اندیشیدم. که ساعت های متفاوتی از روز، در احوالات متفاوتی از من، با آدم های متفاوتی نزدم، قدم می‌زدم و بارها و بارها و بارها شاید اتفاقی از روی همان موزائک‌ لَق رد می‌شدم. عجیب بود؟ نمی‌دانم؛ فقط می‌دانم به تعداد موزائیک‌های کفِ حیاط دلتنگ هستم . . .
1/4 بر صندلی ردیف دومِ سمتِ چپِ کلاس ۱۱۱ نشسته بودم‌. می‌اندیشیدم، به فلان‌ صفحه‌ی ورق‌ خورده‌ی کتابی که فرصت نکردم تمامش کنم‌. به تدریس استاد، به تماسی که باید می‌گرفتم، به سلف و اینکه ناهار امروز دوغ دارد یا دلستر؟ استاد تدریس می‌کرد، تضارب آراء‌ در گرفت، دانشجویی از انتهای کلاس کف دستش را بالا برد. استاد دفاعیه صادر کرد، سوال پرسیدم، دانشجویی دیگر ادامه داد، استاد نتیجه گرفت.
2/4 پله های دانشکده را پایین آمدم. در مسیر رفتن به محوطه با آشنایان و شاید قریب به آشنایان احوال پرسی کردم. کتاب‌های در دستم سنگینی می‌کرد. فکرم حوالی مطالب پیش‌ مطالعه‌ نکرده‌ی ساعت بعد بود، حوالیِ از خیرِ سلف گذشتن و به جان خریدن تشرِ لطیفِ مامان. حوالی رفتن به سالن مطالعه و نت برداری از کتاب امنیت بین الملل، شاید هم بری‌بوزان
3/4 از کلاس خارج شدیم، باد خنکی می‌وزید. برگ‌های سبز، شبنم‌نشان شده بودند. عکس سیدحسن نصرالله بر ستون‌ها بود هنوز‌. آسمانِ غروب بود؟ شبیه آسمانِ نارنجی وعده صادق۲ بود‌. مؤلفه‌های قدرت در سرم می‌چرخید. کیفم بر شانه سنگینی می‌کرد و میل به هات‌چاکلتِ ۱۸ تومنیِ بوفه داشتم.
4/4 سرم را به پنجره اتوبوس تکیه دادم و با هر دست انداز شقیقه‌ام شیشه را لمس می‌کرد. می‌اندیشیدم‌، به امروز به برآیند امروز، به سکانس های متمایزی که مجموعا نتیجه‌ای واحد دارند‌، که چگونه بود امروز؟ چه رنگی بود امروز؟ در چه کلمه‌ای خلاصه می‌شد امروز؟
گرم است به هم پشتِ رقیبان پیِ قتلم ای عشقِ دل افروز دل من به تو گرم است ای عشقِ دل افروز دل من به تو گرم است
تَرکِ تو نگویم ، اگرم بهر تو سوزم چون شمع سرم تا دمِ مردن به تو گرم است !