eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
دستی بر سر پسرکش کشید و زلفش را از جبینش پس زد... و مقابلش بر دو انو نشست و با لبخندی همیشگی بر او فرمود _ به مسجد برو و آنچه از پیامبر شنیدی فراگیر و نزد من بازگو کن... بوسه ای بر دست مادر نشاند و اطاعت امر کرد... وقتی به خانه بازگشت، هرچه فراگرفته بود را با سخنرانی شیرینش بازگو می‌کرد برای مادرش... ام ابیها... ابوتراب ع که به خانه می آمد، فاطمه را حافظ آیاتی می یافت که آن روز نازل شده بود... رو به بنت النبی پرسید _ اين آیات و علوم تازه را از کجا دریافت کرده ای؟ +از پسرت :) یک روز ابوتراب ع در خانه مخفی شد... میخواست سخنرانی شیرین فرزندش را بشنود؟ حسن ع در را گشود... وارد خانه شد... و مثل هر روز مقابل مادرش هر آنچه را که فراگرفته بود بازگو کرد... اما این بار در سخنرانی اش گیر می‌کرد... برای چه؟ فاطمه س تعجب کرد...ولی پسرکش گفت _مادرم! شخص بزرگی سخنرانی مرا می‌شنود... همین موجب کندی زبانم شده است... آنگاه ابوتراب از مخفیگاه بیرون آمد... پسرش را درآغوش گرفت...و بوسه ای بر جبینش نشاند... لبخند از روی لب‌هایش کنار نمی‌رفت... عجب سخنرانی شیرینی داشت حسن ع!
بعد از دعا رو به جوان کرد و پرسید + آیا امام فردا شب در چادر های حجاج می آید و نظر دارد؟ _ در چادر شما چون فرداشب مصیبت عمویم خوانده می شود امام می آید! سپس دو اسکناس در دست او گذاشت و فرمود _ یک عمل عمره برای پدرم به جا بیاور + نام پدرتان چیست؟ _حسن +اسم شما؟ _سید مهدی :)
+ نمیخواستم اینجور شه... حلال کن... _گذشته، گذشت :) + تو میگذری؟ لبخند زد _ دنیا گذرگاهه ... ( اسم نویسنده ش یادم نیست...)
•| _'با عقله که به عشق میرسی'! |•
•| _که مرگ سرخ، بِه از زندگی ننگین است...|•
درگیر قافیه بودیم... فهمید بطن غزل را...
Hosseinsibsorkhi.Rasti.Arbaeen.mp3
زمان: حجم: 17.3M
میشه گفت تنها خاطره ای که با این مداحی دارم، مسیر اربعینه :) تنها خاطره... دلم نمیاد دوباره پلی کنم و دیگه بوی اون حال و هوا رو نده...
گاهی وقتا یه سری متنا انگار دوخته شدن برای یه سری آدما... مثلا تا عکس حاج‌قآسِم رو میبینم یاد این یه بیت شعر میوفتم. • .
گفتم: +کجا؟ گفتا: _به‌خون! گفتم: +چرا؟ گفتا: _جنون! گفتم که + کی؟ گفتا : _کنون! گفتم: + نرو...!!!! خندیدو رفت :`) -🌱🌊
•| مَلْجَأ |•
بعد به این فکر میکنم که سال بعد اواخر آبان ماه تکلیفمون چیه؟ میریم یه بار دیگه؟
کمتر از چهار ماه مونده فقط... [کودکانه میگم: ] +خداجونم! :) میشه یه معجزه؟! :')))))
عقلش گیر دلش شد و رفت وسط میدان جنون :`)!!!!
سلام وارث تنهایی علی ع ! :`)🌱 (با‌آهنگ‌بی‌کلام‌دفاع‌مقدس، تنهاجمله‌ای‌که‌به‌ذهنم‌رسید، لابه‌لای‌اشک‌های‌طغیانگر،همین‌بود)