eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
154 دنبال‌کننده
613 عکس
25 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کی گفته قیمت کتاب سرسام آوره؟ کی گفته من دلم نمیخواد با پولی که دارم کتاب تست بخرم؟
چیست این زندگی؟ امید های کوچکی به دست باد
مطمعنم ایران تنها کشوریه که بچه ها به خاطر چند صدم باهم مقایسه می شن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از نوشتارگاه خاله کایرا
می‌خواستم همه آزادانه صحبت کنند و دیدگاه های متفاوتشان را بیان کنند . میخواستم همه حق و حقوق خود را داشته باشند . میخواستم هیچ کدام از آن قوانین مسخره وجود نداشته باشند .
زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از خونـه درختے
روز اول مهمونی✨
گل‌های سفید، گیسوی سفید، فردای سیاه. وقتی دیگر نتوانست افکارش را در جمجمه‌اش حبس کند دهانش باز نشد که آنها را فریاد بزند، جمجمه‌اش شکافته شد، خون چکید و چکید، رد پای سرخی حتی تا گل های سفید هم پیش رفته بود؛ گل‌های سفید، گیسوی سفید، فردای سیاه. هنوز هم به یادش بود، هنوز هم او را میدید، صدایش را می‌شنید، بویش را حس میکرد، چطور ممکن بود، او خیلی وقت بود که... خیلی وقت بود که گل ها رنگ و بوی خون را گرفته بودند، گل‌های سفید، گیسوی سفید، فردای سیاه. به یاد نداشت چطور به گوشه‌ی اتاق و اشک و شب های سیاه طولانی رسیده بود، شاید به یاد داشت و فقط انکارش میکرد که می‌داند آخر چطور می‌توانست زمزمه کند گل‌های سفید، گیسوی سفید، فردای سیاه و به یاد نداشته باشد. چشم‌هایش را که باز کرد مقابل چشم هایش بود، مقابل چشم های خون‌الود‌ و سرشار از اشک او فرشته ای حضور داشت، فرشته ای با دست گلی از بهشت، بهشت؟ چطور می‌توانست در بهشت باشد وقتی بالهایش را کَند و خودش را از پنجره پایین انداخت، فکر می‌کرد می‌تواند پرواز کند؟ می‌توانست فقط کافی بود چشم هایش را باز کند یا حتی فقط صدای او را بشنود، صدای فریاد ها و اشک هایش را. گل‌های سفید، گیسوی سفید، فردای سیاه، او پرواز کرد اما آواز سقوط سر داده شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قلمم ناتوان شده از نوشتن.