به قول فاضل نظری که میگه :
زمستان نیز رفت امـا بهارانی نمیبینم
بر این تکرار بـر تکرار پایانی نمیبینم .
هدایت شده از ارژنگ
مبهم : اصیلِ بیتقلید
آدمیه که خودشبودن براش ارزشه. نه ادا درمیاره، نه نقش بازی میکنه، نه دنبال تأیید بقیهست.
یه جور صداقت خاموش توی حضورش هست؛ همون چیزی که ناخودآگاه بهت حس اعتماد میده.
حتی وقتی چیزی نمیگه، اون vibe مستقل و خاص ازش میتابه.. یه حس که انگار:
"من خودمم، با همهی پیچیدگیهام… و قرار نیست نسخهی هیچکس دیگه باشم."
از اونایی که وقتی میبینیش، شاید اولش ساده بهنظر بیاد.. ولی هر لحظه که بیشتر بشناسی، عمقهای بیشتری کشف میکنی.
همه چیز به اتمام رسیده بود ؛
و او داشت روی نقطه ای که به سر خط
رسیده بود دورِ خود میچرخید و میچرخید.