هدایت شده از باع؛
یه سال بزرگ تر شدم ، تو این سال
خیلی اتفاقای خوشایند و تلخی برام افتاد
یه سری چیزا قابل هضم نبود برام
ولی گذشت ، صبر کردم همیشه
گذاشتم زمان همه چی و درست کنه برام
همیشه یه روزنه ی امید ت دلم بود ،
که اونم مطمئنم به خاطر وجود ِخالقم بوده:))
گاهی آرزوهایمان شاید تغییر شکل دادند؛
اما ریشههایمان عمیقتر شدند و دردها،
ما را به گنجینه پایداری رساندند.
حقیقتش و بخواید ،
تموم اذیت کردنها،قهرهای مسخره
و دادوبیدادهای بیدلیلمون و
با هیچچیزی عوض نمیکنم.
چون تو پایان ِروز،فقط اون هست
که حرفهای منو میفهمه.
بگذار قرارماٰن این باشد سبز بماٰنیم
در میان ِهزاران تاریکی ؛ همچون
رویاهایی که هَرگز پژمرده نمیشوند.