حقیقتش و بخواید ،
تموم اذیت کردنها،قهرهای مسخره
و دادوبیدادهای بیدلیلمون و
با هیچچیزی عوض نمیکنم.
چون تو پایان ِروز،فقط اون هست
که حرفهای منو میفهمه.
بگذار قرارماٰن این باشد سبز بماٰنیم
در میان ِهزاران تاریکی ؛ همچون
رویاهایی که هَرگز پژمرده نمیشوند.
این ابرهای غَم نیز میگذرند و تو،
همچون گلی در باغ ِبهار، دوباره
از نو میرویی و سر بر میآوری.