نمیدانم
انگار که قلبم را از جا کنده باشند
بُرده باشند
گمش کرده باشم
و یک جای خالی، حفرهای تاریک
درونم، تنها،
باقی مانده باشد.
بعضی از غمها آنقدر عظیماند و سهمگین
که کلمات توان حمل آنها را ندارند
و شاید بتوان چنین غمهایی را
به جریانِ سیلِ اشکها نهاد
و جاری ساخت
و دلها را نیز سپرد؛
تا همانند جانها بروند...