عبرت های عاشورا
مقام معظم رهبری:
✅ نمیگویم جزو عوام نباشید یعنی باید حتما بروید تحصیلات عالیه بکنید. نه! گفتم که معنای عوام این نیست. ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی تحصیلات دینی هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری میکنیم از روی بصیرت باشد. آن کسی که از روی بصیرت کار نمیکند عوام است. لذا میبینید قرآن دربارهی پیغمبر میفرماید: «أدعو الی اللّه علی بصیرة اَنَا وَ مَنِ ابتعنی» یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل میکنیم و دعوت میکنیم و پیش میرویم. پس اوّل ببینید جزو آن گروه عوامید یانه. اگر جزو گروه عوامید به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنید. سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید.
#عبرت_های_عاشورا
╔🌼🍃════╗
🆔 @Zanjan_tanhamasir
╚════🍃🌼╝
❣صبح؛
سرشاراز، عطر خواستن توست.
💓و حضورت در لابلاي جوانه های آفتاب، بیشتر حس می شود!
😊چقدرتکرار نامت
با هر لحظه از رویش خورشید؛
می چسبد...
#سلام ، حضرت آفتاب.
💫 @zanjan_tanhamasir
✍ #امام_حسن_مجتبیٰ_علیه_السلام⇩ فرمودند:
↫◄ نعمتهای خـداوند
یک آزمـون(امتحان) است.
اگر شڪر و حـق آن ادا شـود،
برای انسـان نعمـت؛
و اگر ناسپـاسی کرد،
همان نعمـت برایش عـذاب خواهد بود...
📚بحارالانوار، جلد۷۵، صفحه۱۱۳
🚩🍃🚩🍃🚩🍃🚩🍃🚩🍃🚩
سلام دوستان عزیز.✋ صبحتون بخیر🌹
ذکر سه شنبه: ✨یاارحم الراحمین✨
🚩 @Zanjan_tanhamasir
🌹داستان راستان🌹
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:
«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»
پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم : « خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ »
به نام خدای آن چوپان ...
گاهی دعای یک دل صاف،از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...
🍃
🌸🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#داستانهای_قرآنی 🌾☘🌾☘🌾☘ #لوط_2 ☘🌾☘🌾☘🌾 قسمت دوم زندگینامه لوط ع ~~~~~~~~~~~~~~~~ 🌾☘لوط ع به قوم خ
#داستانهای_قرآنی
🌾☘🌾☘🌾☘
#قسمت_3
☘🌾☘🌾☘🌾
قسمت 3 زندگینامه حضرت لوط ع
____________________
☘🌾فرشتگان که بصورت بشر در آمده بودند ، در سر راه خود ، بخانه ابراهیم خلیل وارد شدند و بعنوان میهمان تازه وارد بر سفره او نشست . ابراهیم که پیامبری مهربان و مهمان نواز بود ، برای پذیرائی میهمانان ، تلاش گسترده ای را آغاز کرد و گوساله ای را سر برید و گوشت آنرا بریان کرد و در برابر آنان نهاد .
☘🌾میهمانان به تماشای غذاهای مطبوع اکتفا کرده و دست بسوی آن دراز نکردند . غذا نخوردن میهمانان ، ابراهیم را نگران کرد ولی بزودی با بیان ماءموریت خود - هلاک کردن قوم لوط - او را از نگرانی در آوردند .
☘🌾در همان حال فرشتگان مژده فرزندی شایسته - اسحاق - را به ابراهیم و ساره دادند . آری خداوند که پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند ، اجر بانوئی همانند ساره که در راه اهداف همسرش ابراهیم سختی های بسیاری را تحمل نموده و برای نشر و گسترش اساس یکتاپرستی ، دوش بدوش او فداکاری کرده بود ، به او عطا فرمود .
☘🌾در دوران پیری و سالخوردگی ، در حالیکه حدود نود سال از عمر ساره گذشته بود و در چنین دورانی احتمال باروری زنان وجود ندارد ، خداوند با ابراهیم و ساره ، اسحاق را عطا فرمود .
☘🌾فرشتگان با ابراهیم خداحافظی کردند و بجانب روستای ( سدوم ) رهسپار شدند . قبل از غروب آفتاب بآن روستا رسیدند و لوط را که در مزرعه خود در بیرون از قریه سرگرم کار بود ، ملاقات کردند و از او خواستند ، شب را در خانه او بگذرانند و میهمان او باشند .
☘🌾مشکل بزرگی برای لوط بود . او که مردم روستا و اخلاق زشت آنها را میدانست ، برای این میهمانان جوان و زیبا روی ، احساس خطر میکرد .
☘🌾آری ، آنها هر تازه واردی قدم به آن روستا میگذاشت ، بدون کمترین شرم و حیا مورد آزار و تجاوز وحشیانه قرار میدادند و به هیچکس رحم نمیکردند .
ادامه داستان در قسمت بعد .....
🍃
🌸🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#داستانهای_قرآنی 🌾☘🌾☘🌾☘ #قسمت_3 ☘🌾☘🌾☘🌾 قسمت 3 زندگینامه حضرت لوط ع ____________________ ☘🌾فرشتگان
#داستانهای_قرآنی
#قسمت_4
#زندگینامه_حضرت_لوط_علیه_السلام
🌾🍃🌾🍃🌾🍃
🌾🍃مشکل بزرگی برای لوط بود . او که مردم روستا و اخلاق زشت آنها را می دانست ، برای این میهمانان جوان و زیبا روی ، احساس خطر میکرد .
🌾🍃لوط کسی را نداشت که از میهمانانش دفاع کند و قدرتی نداشت که مردم وحشی را بجای خودشان بنشاند .
🌾🍃از طرفی وظیفه میهمان نوازی ایجاب میکرد ، از این جوانان غریب که آثار بزرگ و بزرگواری در صورتشان مشهود بود ، پذیرائی کند .
🌾🍃بالاخره تصمیم گرفت میهمانان را بیرون روستا معطل کند تا شب فرا رسد و رفت و آمدها قطع گردد و در تاریکی شب آنان را به خانه ببرد ، شاید از شر آن قوم در امان بمانند
🌾🍃شب فرا رسید و هوا تاریک شد و لوط باتفاق میهمانان رهسپار خانه شد و خوشبختانه کسی هم آنها را ندید و بسلامت ، وارد خانه شدند .
🌾🍃آری همسر لوط که هرگز دعوت لوط را باور نکرده و با دشمنان او همواره همفکر بود بر بام خانه آتشی افروخت و با این علامت ، قوم را از ورود میهمانان باخبر ساخت .
🌾🍃هنوز از ورود میهمانان چیزی نگذشته بود که اشرار دسته دسته ، دوان دوان و شادی کنان به خانه لوط هجوم آوردند و قصد ورود به خانه را داشتند . لوط جلو در ، به مقابله آنها شتافت و زبان به نصیحت آنها گشود :
🌾🍃ای مردم ، اینها میهمانان من هستند ، حرمت آنها را پاس دارید ، مرا رسوا نکنید ، آبروی مرا نزد میهمانان نریزید . اینها در پناه من و در خانه منند . دیوانگان شهوت و انسان نماهای افسار گسیخته ، گویا سخنان درد آلود و ملتمسانه لوط را نمی شنیدند و برای ورود به خانه هر لحظه بر فشار خود می افزودند.
#ادامه_داستان_در_قسمت_بعد....
🍃
🌼🍃 @zanjan_tanhamasir 🕊
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
🧐 یادداشت های یک رمان اینترنتی خوان 🔴 #رمان_اینترنتی 3️⃣ #قسمت_سوم 📖🌐📖🌐📖🌐📖🌐📖🌐📖
🧐یادداشتهای یک رمان اینترنتی خوان
💢 #رمان_اینترنتی
4⃣ #قسمت_چهارم
🕸️✍🏻صحنههای رمان از مقابلم رژه میرود. چند کانال تلگرام هم دارم میخوانم. زندگیهایی که به تصویر کشیده شدهاند، همهاش پر از پول و امکاناتی است که دورش غصه ی شخصیتهای قصه مثل تارعنکبوت تنیده شده است.
💞✍🏻چند وقت است که هرچه رمان میخوانم همین است. دلخوشی ای نیست تا اینکه عاشق میشوند. فکر که میکنم میبینم زیباترین لحظات نوجوانی هایشان پر از غصه و خیانت پدر و مادر و طلاق عاطفی و رقابت در کار آنها بوده و دختران و پسران رؤیاهای من تنها با پوششهای زیبا خودشان را شاد جلوه میدادند.
👥✍🏻نه این که لذت خواندنم از بین برود، نه! اما حالا که دارم آن رمان «آچمز» را آنلاین میخوانم، میبینم امیر و دلارام که قرار است عاشق هم بشنوند، هردوی آنها با آن ماشینهای لوکس و زیبایی فریبنده شان هیچکدام کودکی، نوجوانی و جوانی خوبی نداشتهاند؛ پرغصه اند یا آرام؟
❌✍🏻یا رمان «همیشه تلخ نوشتم» نه شهاب خوشبخت داستان است، نه یکتا. تلخیهای زندگیشان گاهی کامم را چنان تلخ میکند و خودکشی پریای داستان دلگیر، که نمیخواهم ادامه دهم. نمیدانم که شما رمان الهام جنت را میخوانید یا نه، مرد پولدار داستان پر از کینه است به خاطر...
یا رمانِ ...
◀️ ادامه دارد...
╭┅──────┅╮
📖 @Zanjan_tanhamasir
╰┅──────┅
تنهامسیری های زنجان 🇵🇸
#کنترل_ذهن برای تقرب 49 " #نقدی_بر_قانون_جذب " بخش چهارم 🔶 خداوند متعال هر انسانی رو آزاد آفرید تا
#کنترل_ذهن برای تقرب 50
یه نکته ای رو در مورد بحث قانون جذب عرض میکنم دقت بفرمایید.
🔷 ببینید ما به خود قانون جذب ایرادی نمیگیریم. اتفاقا میگیم قانون جذب حتما وجود داره و حتی خیلی پیشرفته تر از اینی هست که توی دوره های جذب گفته میشه.✔️
✳️ قدرت ذهن انسان انقدر زیاده که میتونه حتی نظر خداوند متعال رو هم تغییر بده چه برسه و اتفاقات کوچولوی زندگی انسان.
قانون جذب یکی از محکم ترین قوانین الهی در دنیاست.
🚨 👈 اما ایرادی که وجود داره به مروجان قانون جذب هست. دقت کردید مشکل کجاست!
💢 در واقع اون افرادی که قانون جذب رو تدریس میکنن مشکل دارن و باعث خراب شدن کار میشن.
چطور؟
⭕️ بعضیاشون که وقتی میخوان قانون جذب رو برای مخاطبین خودشون بگن، کلا خدا رو منکر میشن و انسان رو میذارن وسط و میپرستنش!
😒
بالاترین نیروی عالم هستی رو کنار میذارن! خب این کاملا نادرست هست.
⭕️ بعضیاشون هم طی مطرح کردن قانون جذب، هر از گاهی هم میگن که ما باید از خدا تشکر کنیم. ولی انقدر روی قانون جذب تاکید میکنن که انگار تمام قوانین الهی تعطیله و فقط باید آدم بچسبه به قانون جذب!
💢 اینم نادرسته. همون طوری که توی اسلام قانون جذب رو داریم، در کنارش قانون تلاش رو هم داریم:
لیس للانسان الا ما سعی
✅ قانون پذیرش رنج رو هم داریم:
لقد خلقنا الانسان فی کبد
✅ قانون نرسیدن به برخی از آرزوها رو هم داریم
الی المولود المومل مالا یدرک...
✅ قانون صبر بر بلاها
یا ایها الذین آمنوا اصبروا