eitaa logo
عجایب/
13.1هزار دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
5.6هزار ویدیو
0 فایل
ִֶָ در اندک من تویی فراوان یا رب.!🤍🕊️ تبلیغات. @Baran_HQ ִֶָ شروعِ ما : 1402/12/11 ִֶָ ִֶָ دانا شو☝️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داستان های جذاب
👆
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این باید یکی از باحال ترین کشفیات باشه!!! ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حوادثی از سال ۲۰۲۵ ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
کوه شگفت‌انگیز شقروف در یمن ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جاده‌ای برای درمان افسردگی در نروژ!😍 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر هنگام حمله هوایی در آسانسور گیر افتادید، چه کنید؟ 🔹 در شرایطی مثل حمله هوایی اگر در آسانسور گیر افتادید، با حفظ آرامش و انجام اقدامات صحیح اکسیژن و امنیت خود را تا رسیدن امداد تضمین کنید. ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هتل حیات ریجنسی عربستان بعد از حمله ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
🔴تاجری بودعقیم. هرچه زن می گرفت بچه اش نمی شد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق می داد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت آتشــ ـپاره و خیلی زرنگ. دختر که به خانه  تاجر رفت یک هفته بعد از آن مادرش قدری خمیر درست کرد و روی شکم دخترش گذاشت و رویش پوست کشید و به دختر گفت:« هروقت که تاجر به خانه آمد به او بگو من بچه دار هستم.»😳 دختر گفت:« مادرجان، من که بچه ندارم. تو قدری خمیر روی شکم من گذاشته ای. من چطور بگویم بچه دارم؟»🏃‍♂️ مادرگفت:« نترس بچه خمیره، خدا کریمه» و هر طوری بود دختر را متقاعد کرد. تاجر که شب به خانه آمد، .... 👈ادامه داستان.. 👈ادامه داستان.. https://eitaa.com/joinchat/953483999C9dfcace14c
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
❌مواظب دخترهاتون باشید و به کسی اعتماد نکنید❌ من خواستم تجربه ای تلخی رو که داشتم بگم دختری دارم الان یازده سالشه چندسال پیش که 5یا6 سالش بود یه سوپری نزدیک خونمون بود که دخترم برا خرید بستنی به سوپری رفت ما با خانواده این آقا خیلی راحت بودیم خصوصا با صاحب مغازه که مرد مسن و پیری بود و مرد خیلی خوبی به نظر میرسید و بهش اعتماد هم داشتیم❌ 😞 تا دخترم از مغازه آمد احساس کردم لنگ می‌زند و گریه کرده😭😭🤯 دخترم از دنیا بی خبر گفت مامان پیر مرده بهم گفت بیا با هم بازی کنیم و ... 😱🚫ادامه سرگذشت واقعی👇😰🤯 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cdb0733b008