هدایت شده از داستان های جذاب
سپیدهدمِ امروز، نویدبخشِ آرامش و شادیِ بیکران برای تو باشد. صبح شما بخیر و نکو. 🌸🍃»
«با طراوتِ اولین پرتوهای خورشید، برایت آرزوی روزی سرشار از زیبایی و لبخند دارم. صبح بخیر. ✨»🌱
https://eitaa.com/yadmarg
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنر واقعا نزد ایرانیان هستو بس؛ این داداشمون یه اختراع برگ ریزون کرده و نیسان رو تبدیل به دستگاه «اسپرسو ساز» کرده.
▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
°•°#عجایب🌎
https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
گربهی شنی با خانوادهی محترم در خراسان
▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
°•°#عجایب🌎
https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشه ای از تاریخ رو توی همین فیلم میشه دید.
تانک باقیمانده از جنگ جهانی دوم در دل جنگلهای هیرکانی
▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
°•°#عجایب🌎
https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستان واقعی
ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
⭕️داستان عجیب و باورنکردنی اما واقعی😱
در یک روستای کوچک و دور افتاده زنی فقیر با ۴ دخترش زندگی میکردند تمام دخترانش حافظ قرآن و دیندار و تحصیلکرده بودند
مادر پیر برای امرار معاش در خانه مردم کار میکرد
تا اینکه در یکی از روزها این زن ناگهان متوجه شد که ۴ دختر مجرد و بالغش همزمان با هم باردار شده اند 😳
اما اتفاق عجیبی که بعد از چند ماه رخ داد جهان رو شوکه کرد
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
ادامه ماجرا 😰❌☝️ سنجاق کانال بزن
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
⁉️دخترم هر شب ساعت سه کجا میرفت؟؟
چن شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم میشدم اما اهمیت نمیدادم ،تا اینکه یک شب سرزده به اتاقش رفتم امادر کمال تعجب دیدم نیست.
برگشتم و همسرم رو بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتم ولی دیدم تو تختش خوابیده،فکرم بدجور مشغول شده بود.سه شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید،خیلی آرام به اتاقش رفتم و با صحنه ای رو به رو شدم که تمام بدنم یخ زد.
خدای من دخترم.....👇👇
.
ادامه ی داستان👉
.https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd