[علمدار]
دعای فرج را گذاشته اند و با دلی شکسته زمزمه میکنیم. سرم را میچرخانم به سمت چپ و لحظهای به علمدار خیره میشوم. شانههایش تکان تکان میخورد. دعا را طوری میخواند و زمزمه میکند که من هم با دیدنش گریه ام میگیرد.
هر شب میبینمش.
میآید و علم میزند تا شور بیشتری به مردم بدهد.
روی پرچمش نوشته لیبک یا خامنهای.
هر وقت چشمم میخورد به پرچم جان میگیرم.
او هم موشک خودش را پیدا کرده. میتوانست مثل ما آدم های معمولی بیاید. میتوانست چند ساعت علم به دوش در خیابان نچرخد ولی آمد تا موشک خودش را شلیک کند.
علمدار کربلا دستگیرت مرد :)
https://eitaa.com/aagoosh
[...هنوز نفهمیدهاید، آرمانِ تربیتشدگانِ مکتب عاشورا، با شهادت از بین نمیرود، زندهتر میشود. قبلتر گفته بودیم، شهادت برای ما پایان نیست، آغاز مسیر عزت است. سرانجامِ نبردِ حق علیه باطل، فقط و فقط پیروزی حق است...]
_بخشی از صحبت های امروز آقایسخنگو
آقای سخنگو که اسمت را نمیدانم و روی لباست نوشته شده جانفدای ایران؛ از اخم چهرهات که برای دشمن کوبنده رجز میخوانی کیف میکنم. از حالت قرارگیری دستانت و زبان بدنت که نشان از قدرت است کیف میکنم.
میدانم که شما یکی از هزاران هزار جانفدای وطن هستید. نیروهای هوافضای ما همیشه گمناماند و مظلومانه به شهادت میرسند. ولی ما این شبها با حضورمان میخواهیم بگوییم پشتتان هستیم و دستتان را از روی ماشه برندارید.
خواستم بنویسم امروز همه کیف کردیم. در کنار زدن پالایشگاه حیفا، رهگیری و هدف قرار دادن F35 رادارگریز که برای اولین بار در تاریخ توسط مردان ایرانی و سامانههای پدافندی ساخته خودمان اجرا شد، شاهکار بود. دشمن باید بفهمد هیچ قدرتی در عالم وجود ندارد که شکست ناپذیر باشد مگر اینکه آن قدرت، قدرت الهی باشد.
دعاگویتان هستیم که شما جان ایران هستید و برایمان خیلی عزیزید :)
http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالترادرآغوشـ...
«من مرگ را جز سعادت نمیبینم و زندگی با ستمگران را جز ملال و خواری نمیدانم.» _حسینبنعلی میان جمع
[فکر نمیکنم اتفاقی باشد]
این روزها همه چیز برایم معنادار است و به چشمم اتفاقی ساده نیست.
مثلا اینکه دیشب شهید را بیاورند حرم و من نتوانم بروم و از تلویزیون تماشا کنم.
یک ساعت بعدش در خیابان ایستاده باشم و دوستم که آنجاست زنگ بزند و بگوید که شهید را آورده اند حرم، تو نیامدی؟
و در دلم حسرت بخورم و بگویم نه آمدم بین مردم و در خیابان باشم و تو که آنجایی یادم باش.
مثلا اینکه به دل آنکه زیر تابوت را گرفته بیوفتد که یک برگ گل سرخ از روی تابوت شهید بردارد و مثلا یکم بعد ما همچنان در خیابان باشیم و همان که زیر تابوت شهید را گرفته بوده به من تعارف بزند که برگ گل برای تو باشد. و من ذوق کنم و با خجالت بگیرمش. برگگل را با وسواس بگذارم در کیفم و تا به خانه برسم چند بار جایش را چک کنم که خراب نشده باشد. مثلا اینکه از دیشب با خودم کلنجار روم این گل را باید بدهی به همان دوستت که با گریه میگفت وقتی فهمیدم او شهید شده دو ساعت تمام برایش گریه کردم. مثلا من برگ گل را گیفت کنم و امروز با خودم ببرم که در تشییع شهید به او بدهم . مثلا او ذوق کند و بگوید بهترین عیدی امسالش است. مثلا...
من که میگویم کار شهید است و هیچ چیز اتفاقی نیست. شهید نمیمیرد. شهید وقتی شهید میشود تازه دستش در عالم باز میشود...
یاد حرف شهید بهشتی میافتم
[ما شهیدان را از دست ندادیم بلکه آنها را به دستآوردهایم. ما روزی به دست میآییم که شهید بشویم.]
ما هم شهید لاریجانی را به دست آوردیم...
http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالترادرآغوشـ...
و البته هر خونی، خون بهائی دارد که قاتلین جنایتکار شهیدان باید به زودی آن را بپردازند. «سیّدمجتبیٰخ
نماز را بر پیکر شهید خواندیم.
خستهام و میروم گوشه صحن، جایی که شهید را از آنجا عبور دادند مینشینم.
چند دقیقهای است که شهید را بردهاند برای تدفین.
پیر زنی صدای گریهاش بلند میشود و میآید کنارم مینشیند.
به ترکی چیزهایی میگوید که نمیفهمم.
فقط بین حرفهایش کلمه لاریجانی را میفهمم. عکس شهید را که در دستش است رو به مردم میگیرد و به مردم اشاره میکند و چیزی میگوید. عکس را میچرخاند سمت خودش و دست میکشد روی چهره شهید. بعد عکس را بغل میکند و مویه میکند. نمیدانم چه نسبتی بین او و شهید است ولی حس میکنم قلبش آتش گرفته از مظلومیت شهید...
http://eitaa.com/aagoosh
[بابایمجتبی]
به مردی که سرش را گذاشته روی تابوت نگاه کنید.
او بابای مجتبی؛
بابای فاطمه نورا، خواهر مجتبی؛
و همسر سمیه، مادر مجتبی است.
مجتبی در جنگ به دنیا آمده.
در جنگ هم شهید شده.
_چند ماهش بود؟
_ماه؟ به ماه نکشید. او ۳ روزه بود.
امشب گوشهای از خیابان روضه ۶ ماهه را میخواندند. لحظهای ذهنم رفت سمت بابای مجتبی. همسر و پسر و دخترش را یک شبه از دست داد و دشمن خانوادهاش را از او گرفت.
سنگینی داغ این مرد جگر مرا هم آتش زده. فقط امیدم به خداییست که هوای باباهای دلشکسته را دارد.
مجتبی کوچولو
امشب با مامان و آبجی فاطمه نورا در بین الحرمین برای بابا دعا کنید. حتما دلش برایتان خیلی تنگ شده :)
http://eitaa.com/aagoosh
هدایت شده از روایت قم
📝 روایت این روزهای راویان قمی، از جنگ رمضان و بعثت مردم را در «روایت قم» دنبال کنید:
📌 این روایتها با هشتگ #حضرت_آقا منتشر میشوند.
📮 راههای دریافت روایت شما:
۱- ارسال مستقیم روایت
۲- کانال شخصیتان را معرفی کنید؛ خودمان رصد میکنیم
🔷 روایت قم، رسانهٔ مرکز روایت حوزه هنری انقلاب اسلامی استان قم
@revayat_qom
🟠 ایتا: eitaa.com/revayat_qom
🟢 بله: ble.ir/revayat_qom
حافظ را باز میکنم و این بیت را میبینم:
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه...
دلم بیشتر میگیرد.
چگونه حول حالنا... را بخوانم در حالی که هنوز با پیکرت وداع نکردیم؟
یعنی قرار است مثل تمام این ۲۰ روزی که ندیدیمت و برایمان حرف نزدی، سال ۱۴۰۵ را بدون تو آغاز کنیم و ۳۶۵ روز بدون تو زندگی کنیم؟
یعنی قرار است امسال قاب عکسی روی دست میخ باشی و با عکس هایت حرف بزنیم و برایت از جگرسوختهمان بگوییم؟
تحویل سال،غروب جمعه است و قرار است با کوله باری از غم پایمان را در سال بعد بگذاریم. حالم از هر غروب جمعهای سنگینتر و گرفتهتر است.
یعنی قرار نیست سال که نو شد بنشینیم پای تلویزیون و صدا را زیاد کنیم و بنشینیم تا پیام تصویری ات را ببینیم و شعار سال را برایمان تبیین کنی؟ یعنی نمیشود ببینیمت دیگر؟
در دلم خبری از بهار نیست. انگار به جای بهار قرار است از زمستانی دیگر را تجربه کنم. بدون تو همه جا سرد و یخ زده است. و من بی عطر حضورت زندگی کردن را بلد نیستم.
بیا و مردانگی کن از قاب عکس بیرون بیا و با من حرف بزن
من خیلی آدم تلخی هستم برای شروع سال نو.
برگرد و حال من را احسن الحال کن عزیز از دست رفتهام :)
http://eitaa.com/aagoosh
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم:
320.1K
📖 #کتابچه | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807
📲 @rahbar_enghelab_ir