eitaa logo
𝗔᪾๋۪ٜ𝖻︎̟͡𝖺ٜ𝗋๋۪࣭𝗠۪۪𝗈๋ٜ͜𝗈̟࣭𝗇︎๋۪ٜ🌙
88 دنبال‌کننده
258 عکس
25 ویدیو
0 فایل
𝐒𝐚𝐛𝐚𝐫 𝐚𝐛𝐚𝐫 𝐦𝐨𝐨𝐧🌙 چنل از ابر سینمای ایران 🎭✨ ازحاشیه‌سازی‌پرهیز‌کنید‌ . هرچیزی که درچنل قرار میگیره (خبرها) تایید شده فندوم اصلی جناب ابر هستش .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از صبح رفت دم پنجره و خيره شد به حياط، من وفتم ناهار با دوستام و برگشتم، ديدم همونجا وايساده! گفتم:شازده چيزي نمي خواي؟ گفت: خوبم! گفتم : من اينو نپرسيدم! همونجوري كه بيرون و نگاه مي كرد گفت: خيلي وقته...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شايد دير شود ! به هر دليلِ ندانمي! شايد ، همين حالا كه يادش در تو مي وزد ، دارد دير مي شود... از كجا معلوم ، شايد قرارِ خدا به بردن آنهاييست كه زيادي دلواپسشان مي شويم!شايد خدا دارد نگراني ها را كم مي كند! اما سهم ما چيست؟ شايد پرسيدن ها و ديدن ها و دوست داشتن ها ، شايد ما بايد خيالِ خدا را راحت كنيم كه جايي براي نگراني نيست... ما اينجا حواسمان به هم هست! تو سايه كن تا ما در آن نفسي تازه كنيم... نميدانم شايد ! الهي نگران كسي نشوي ، نشوم، نشويم!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انسانهايي كه باعث آرامش و شادي ديگران مي شوند، دوستان صميمي خدا هستند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انگار درد هایم را در آغوش می کشم، انگار هر چیزی که ترکت می کند را در آغوش می کشی، انگار همه وقتِ رفتن ها حواسشان به آغوش هست، هیچ آدمی به نظر سالم نیست وقتی لا به لای یک معاشرت معمولی بلند می شود ، طرفش را در آغوش می کشد و دوباره ادامه می دهد...خُب می گفتی... همه فکر می کنند دیوانه ای،قبل تر ها هم گفتم بی خیال همه! . داشتم فکر می کردم ، در آینه دیدم در جای بوسه ات ... آفتاب خوابیده ... باقی باشد بعد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گاهی اشک میخورم و هوا! و با شست ، انگشتر تعهدم را میچرخانم، که مبادا ! روبروی بزرگترین نمایش جهان می ایستم و به تکرار، دست میزنم. پرده بزرگی که مدام کنار است و بازیگران بی قطع می آفرینند . زندگی...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داشت ظرف های دیشب رو می‌شست، گفت اصلن وقتی مهمون میره باید همه چی و ول کرد تا صبح، وگرنه شب و که نفهمیدی هیچ، فرداتم خراب میشه، چون صبح که داری ظرف ها رو آب میزنی، یادت میاد چی بود چی شد... سیگارش رو لبش بود، گوشه راست. . وسط مرداد بود بارون می اومد کم ولی می اومد. سینش و صاف کرد و یه لیوان از آب سینک خورد. گفتم : وقتِ بارون نیست! گفت :وقت نداره! باید اجازه می‌گرفت؟ بعد بلند خندید، کِی وقتِ چیه؟ هر وقت. گفت انقد بدم میاد آدما وقتیش می‌کنن، مگه دکتره؟ تازه اونم یکی و که بخواد زودتر میبینه! ببین چی میخوای؟ همین بچه، گربه‌‌اش و می‌گفت، یه روز از پنج رو سرم راه میره، یه روز تا ظهر افتاده رو کاناپه! ول کن عزیز ماچم که میخواد این و می‌گی؟!؟ الان نریم، الان نخوام،الان زشته،الان چی میگن،الان بد نشه، الان ... درختِ بیچاره تو فصلش بار داده، هزار بار شکر میکنن که چه درختی، کافیه یه سال نخواد، بالا و پائینه درخت و با هزار مدل کود یکی میکنن. آخ چی شده، وای نکنه یه چیزی افتاده به جونش! نه قربونت به جون تو افتاده، بشین سال دیگه به امید خدا خواست، بار میده، نخواست نه! خلاص. گورِ بابای اون کسی که چیزی که تو رو خوشحال می‌کنه‌رو نخواد، چون چی؟ چون وقتش نیست! . بعدم شیشکی کشید رفت تو حیاط، گفت بیا بارون تو مرداد حال میده، ببین چجوری رید تو تصورات همه. بد دهن بود، اما عاقل. . . . پ ن : تابلوی علی گلستانه به دیوار است