eitaa logo
آب وآجر.الهه بیات مختاری
244 دنبال‌کننده
375 عکس
145 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
زنی به آبیِ رنگ کرانه های خلیج به قد و قامت هرچه شکوه نخلستان که ایستاده به هر روی پر غرور هنوز شناسنامه ی او عشق اسم او ایران مدافع حرم خانه است آری زن شبیه رود به جریان خانه جاری زن لطیف خلقتِ زیبا سرشتِ بی مانند به وقت حادثه تعریف پایداری زن @aboajor
آب وآجر.الهه بیات مختاری
زنی به آبیِ رنگ کرانه های خلیج به قد و قامت هرچه شکوه نخلستان که ایستاده به هر روی پر غرور هنوز شن
سجاد اگر که بستری از تب داشت عباس اگر‌که مشک خون بر لب داشت دریای نجات شد اگر خون حسین یک کوه شبیه خواهرش زینب داشت @aboajor
این نفس ها ...نفس آخر اسراییل است موشک نقطه زن امروز همان سجیل است @aboajor
آب وآجر.الهه بیات مختاری
موج جمعیت دریاست چنین درراه است خون تازه است که در لشگر حزب الله است با لثارات الحسین آمده و خونخواه است عمر دژخیم به سر آمده و کوتاه است @aboajor
چه باک پای وطن بگذریم از سر جان مقیدیم که حب الوطن من الایمان @aboajor
بر کشتن تان چه بی عدد می آییم با آیه ی اللهُ صمد می آییم با هر چه طلسم و سحر اگر آمده اید ما با دم یا علی مدد می آییم @aboajor
ای اهل حرم وقت نبرد امروز است شمرابن یهود پست و جنگ افروز است تا دست علمدار بر این پرچم هست ایران حسین تا ابد پیروز است @aboajor
ایران به جهان نشان دهد فردا را مفهوم ابرقدرتِ در دنیا را در جنگ که را سراغ داری بزند صبح اسراییل ، شب آمریکا را !؟ 🇮🇷 @aboajor
مبارک باد بر این سینه جام زهر نوشیدن... و از خون شهیدانش چه آسان چشم پوشیدن مبارک باد صلح اشعری ها با معاویه برای گفتمان های جهانی باز کوشیدن !!...... @aboajor
تن دریاست جاری گشته روی خاک سر تا سر حدیث قدسی لولاک تا افلاک سر تا سر نمی‌گنجد عزایش هیچ در ادراک سر تا سر به جای خالی سر ، در گریبان مانده پیراهن جدا از مصحف آیات قرآن مانده پیراهن شکاف ضرب شمشیر است فرق حق و باطل‌ها به قدر کیسه‌های زر جهنم در مقابل‌ ها سیاهی سپاه سرخ قاتل ابن قاتل‌ها به تاراج مسلمانیّ خود برده است پیراهن بدون آستین‌ بی‌سر جدا از دست پیراهن بلندا مرتبت شاهی چنان از صدر زین افتاد که گویی آیه‌های سوره حق بر زمین افتاد فغان از دست قومی نص قرآن مبین افتاد کلیم الله پیراهن... رسول الله پیراهن طلوع شمس بین تکه‌های ماه پیراهن بلندا جامه ی بینا کن از مسّ مسیحایی مصابیح الهدیِ عصر تاریکی به تنهایی حدیث زینبیِ ما رأیت الا به زیبایی کریم الصفح پیراهن... برید از حلق پیراهن خطا پوش گناه بیکران خلق پیراهن غریب روضه‌های حضرت صاحب زمان اینجاست صدای گریه ی شیعه به گودال جهان اینجاست خط تورات و انجیل غم پیغمبران اینجاست به گودال و گلو آهنگ عود و رود پیراهن غم در پرده‌های حضرت داوود پیراهن شبی بر شانه های عرش بر بازوی پیغمبر و روزی بین نخلستان و روی زانوی حیدر کشیده در بغل با تار و پودش بانوی کوثر میان کوچه ی کوفه طریق راست پیراهن که خون پاره‌های سینه ی زهراست پیراهن امان از پرده ی آخر که خواهر شد تماشاگر صدای ناله‌های یا بنیّ گفتن مادر صدای گریه ی روح الامین در لحظه ی آخر گلوگاه نفس گیر و دل دلتنگ پیراهن به قتلِگاه دارد میخورد هی سنگ پیراهن صدای بانگ هل من ناصرش صوتی حزین دارد لبش لبیک‌های وقت حج آخرین دارد خدا از خون او یک منتقم در آستین دارد قیام کربلا در لشگر بعدی ست پیراهن علمدار سپاه حضرت مهدی ست پیراهن @aboajor
برشانه ی سکوت غمی خم نشسته بود آهی به روی سینه ی عالم نشسته بود یک شهر با تمام غم و مرگ و تنگنا یک شهر ظاهراً که رسیده به انتها مردان چنان زنان به غم از گریه زار زار با کودکان مرده و اجساد بی شمار باریکه ای که پهنه ی مظلومیت شده است غزه نماد مردم با حریت شده است هفتاد سال رد شکنجه است بر دلش هفتاد سال آینه ی دق مقابلش با این وجود همدل و همپا و هم صدا شهری که هیچ مانده برایش به جز خدا محکم شبیه سوره ی مرصاد مانده است موعودآشناست به میعاد مانده است هرقدر زخم و داغ عیان تر دلیرتر هرروز بین معرکه ها بی نظیر تر از جان و تن گذشته که عشق آوری کند یک جا پدر و جای دگر مادری کند گاهی بغل کند تن خونین دختری یه جا مواظب است نمیرد برادری هی تکه های هم وطنان را جدا کند در اوج صبر و درد خدا را صدا کند داغ خودش کم است مگر بین داغ ها او هم شهید داده سر سبز باغ ها او هم تنش لباس عزای برادر است او هم شکست خورده ی در بغض خواهر است او هم پسر ...پدر ...همه از دست داده است اما کنار شهر چو کوه ایستاده است ------ بر شانه های شهر فقط غیرت است و بس چیزی شبیه مردم پر طاقت است و بس بر شانه های شهر پریشان اگر سر است اما ظفر برای فلسطین مقدر است بر شانه های شهر شب ماه روشن است پایان داستان دل و آه روشن است نزدیک میشود نفس صاحب الزمان روشن شود به آمدنش صورت جهان #صفحه_ادب_و_هنر @aboajor
به انگور گلویت دانه دانه بغض ها وا شد انار سینه ات در خون نشست و زهر رسوا شد دوباره پرده ی خون در میان تشت اجرا شد گرفته صحنه ی آخر جوادت در بغل سر را کشانده غربتت معصومه ای تا شهر دیگر را به تشییع از سناباد تو باد آورد باران را پریشان کرد گیسوی زنان کوی نوغان را به تنگ آورد اندوهت بزرگی خراسان را قلمدان ها شکست از داغ تو در صبح نیشابور برید از شاخه ی خود بعد این غم هر چه بود انگور عزادار غمت جمعیتی چون شمع و پروانه نشد تا پیکرت را بر کشد با گریه بر شانه شبانه دفن شد خورشید آرام و غریبانه که میترسد سیاهی از وفور نور در شب ها که تنها مانده در تاریکی خود کور در شب ها گمان کشتند اگر خورشید را شب زنده می ماند نفهمیدند پیش نور شب بازنده می ماند زمین از حجت خود هر زمان تابنده می ماند که نور تو عیان کرده شب آلوده دامن را که مأمون در خیالش میکند تاریک ...روشن را به هرجا چشمه ای سد شد پی اش دریای دیگر ریخت که یک جا خون شیعه از جگر یک جا هم از سر ریخت روان خون دل خواهر به دنبال برادر ریخت شبی در کربلا زینب ...و یا معصومه در قم شد ضریح آفتاب اینجا زیارتگاه مردم شد زیارت نامه خوان صحن در مرثیه ها دل شد عزایت آخر ماه صفر ترحیم محفل شد عزاداری ما بعد از محرم با تو کامل شد چه رازی در سفر ماه صفر از کربلا دارد که سمت مشهدت این قدر دل ها رد پا دارد ..... میان روضه ای که سایه اش من تحت الانهار است که هر کس می‌رسد اینجا یقین دارم گرفتار است هوای صحن تو دارالشفای هرچه بیمار است حضورت منزل نور و محل رفت و آمد شد رضا نام غریب عالم آل محمد شد @aboajor