راحیل یکی از آن پوزخندهای تنفرانگیزش را بر لب آورد و گفت:من هم یه روز میمیرم؛ مثل تو، مثل بقیه. و بعد با لحنی فیلسوفمابانه ادامه داد:مرگ از ما آغاز نشده و با ما هم به پایان نمیرسه.
*کتاب چشمهایم،در اورشلیم
(مریممقانی)
آلاء
اپیزود اول/درحال انجام اقدامات لازم؟
اپیزود دوم/ احوالاتِ راه
*پرده نارنجی: همراه همیشگی اتوبوس