نشسته بودم یه دختره کنارم بود از رنگ مورد علاقه ی طرف پشت تلفن میپرسید و... از بس حرف زد اومدم یه جای دیگه نشستم
الان پشت سرم یه خانمه داره در مورد مال دنیا حرف میزنه و از سوغاتی هایی که برای فامیلشون خریده🦦
حالا جنگ آرام گرفته. تو دیگر در قاب تلوزیون نیستی آقای سخنگو. جنگ که بود، تو با مردم حرف میزدی. بسمالله قاصمالجبارین میگفتی و اقدامات میدان را به زبانی ساده برای عوام تشریح میکردی. تو حتی به زبان انگلیسی و عبری هم چیزهایی میگفتی و آنها را بهجان هم میانداختی. وقتی که انگشت بلند میکردی و برایشان خط و نشان میکشیدی ما میفهمیدیم که در میدان چهخبر است و طرح ما چیست و کجاها را قرار است بزنیم.«وما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم» انگار از ابتدا برای تو نازل شده بود. که چند قرن پس از رسول بیایی و توی قاب تلوزیون بخوانیاش و بروی. حالا تو نیستی. کار دست دیپلماتهاست. کسی با مردم حرف نمیزند. ما نمیدانیم چه میگذرد و حتی علت اینکه حرف نمیزنند هم نمیدانیم. کاش تو بودی. انگشت اشاره بلند میکردی و به گوشه لبی که کج میکردی، برایمان کمی حرف میزدی. چقدر جای تو خالی است جناب سخنگو!
«مهدی مولایی»
اون وقتایی که میام ایتا،
و ایتا باگ خورده و وارد هر کانالی که میشم
پیام ها میره به تاریخ ۱۰ اسفند <<<<<<
حقیقتا از لحاظ روحی نیاز دارم به اون شبایی که موسسه رو به بهانه دارالشفا میپیچوندیم و میرفتیم حرم :))))))))))