@gothamtea: «تو برادر دیک هستی؟»
@tax_evasion_duck: «من یک اردکم.»
@gothamtea: «عکس پروفایلت عینک داره.»
@tax_evasion_duck: «اردکها هم حق تحصیل دارن.»
پذیرش
@gothamtea: «تو برادر دیک هستی؟» @tax_evasion_duck: «من یک اردکم.» @gothamtea: «عکس پروفایلت عینک دا
@gothamtea: «تو برادرشی؟!»
@tax_evasion_duck: «نه. من یک اردکم.»
@gothamtea: «پس چرا گفتی برادرشی؟»
@tax_evasion_duck: «اردکها هم خانواده دارن.»
«یعنی تو هم خوشقیافهای، هم کارآگاه خوبی، هم حقوق میگیری، هم قبلاً مدل بودی؟»
دیک لبخند زد. «وقتی اینطوری میگی، خودمم از خودم خوشم میاد.»
مورفی، با صدایی که کمکم داشت از شوک به هیجان تبدیل میشد، گفت: «اون مدل بوده؟!»
مونتری به عکس نگاه کرد. «اون مدل بوده.»
رید گفت: «اون مدل بوده؟!»
و درست همان لحظه، افسر جوانی از کنار میز رد شد، صدایشان را شنید و ایستاد. «کی مدل بوده؟»
سه نفر، بدون هیچ هماهنگی قبلی، همزمان گفتند: «گریسون.»
«این مردی که هر روز صبح میاد اداره و از دستگاه قهوه شکایت میکنه؟»
مورفی: «بله.»
«همونی که هفتهی پیش سر صحنهی قتل، درحالیکه داشت با شاهد حرف میزد، یه دونات از جیب کتش درآورد؟»
مونتری: «بله.»
«همونی که میگه کتوشلوار پوشیدن شکنجهست؟»
مورفی: «کریس، هنوز شروع نکردیم.»
«این غیرقانونیه.»
مونتری پرسید: «چی؟»
«اینکه یه نفر بتونه همزمان اینقدر خوشقیافه باشه و اینقدر آزاردهنده رفتار کنه.»
«ما یک کارآگاه استخدام کردیم؟ یا یه آدم استخدام کردیم که بین پروندههای قتل، زندگی دومش رو بهعنوان مدل جهانی ادامه میده؟»
رید گفت: «هر دو.»
مورفی: «و احتمالاً حقوق مدلینگش هم بیشتر بوده.»
مونتری دستش را به پیشانیاش زد. «من فردا باهاش پروندهی سرقت مسلحانه دارم.»
رید با همدردی دستش را روی شانهی او گذاشت. «قوی باش، کامرون.»