هدایت شده از 🏴 آبی صدفی، طلوع بلوبری🏴
سلاممم
خب از اونجایی که ۷۰+ شدیم قراره برای اولین بار تقدیمی رو داشته باشیم💙🫐✨
اینجوریه که شما این پیامو فوررمیزنی بعد میای ناشناس من بعد لینک کانالت یا اگه نداری اسم قشنگتو برام میفرستی + عکس اوسیتون یا شخصیت،
بعد بنده یعنی آمانا(آمایا-ناریا) بهتون توی همین حالت که میبینید نقاشی میکشم و میفرستم🧋🍮
آیدی من @AmayA_EvolKey چون فهمیدم ناشناس عکس نمیفرسته..
اینجا و دیلیم عضو باشی خوشحال تر میشم🥞🍊
ظرفیت: ۱۴ نفر +همسایه ها✨🫐🫐
حتما هم مراقب باشید ظرفیت پر نشده باشه
@gothamtea: «تو برادر دیک هستی؟»
@tax_evasion_duck: «من یک اردکم.»
@gothamtea: «عکس پروفایلت عینک داره.»
@tax_evasion_duck: «اردکها هم حق تحصیل دارن.»
پذیرش
@gothamtea: «تو برادر دیک هستی؟» @tax_evasion_duck: «من یک اردکم.» @gothamtea: «عکس پروفایلت عینک دا
@gothamtea: «تو برادرشی؟!»
@tax_evasion_duck: «نه. من یک اردکم.»
@gothamtea: «پس چرا گفتی برادرشی؟»
@tax_evasion_duck: «اردکها هم خانواده دارن.»
«یعنی تو هم خوشقیافهای، هم کارآگاه خوبی، هم حقوق میگیری، هم قبلاً مدل بودی؟»
دیک لبخند زد. «وقتی اینطوری میگی، خودمم از خودم خوشم میاد.»
مورفی، با صدایی که کمکم داشت از شوک به هیجان تبدیل میشد، گفت: «اون مدل بوده؟!»
مونتری به عکس نگاه کرد. «اون مدل بوده.»
رید گفت: «اون مدل بوده؟!»
و درست همان لحظه، افسر جوانی از کنار میز رد شد، صدایشان را شنید و ایستاد. «کی مدل بوده؟»
سه نفر، بدون هیچ هماهنگی قبلی، همزمان گفتند: «گریسون.»
«این مردی که هر روز صبح میاد اداره و از دستگاه قهوه شکایت میکنه؟»
مورفی: «بله.»
«همونی که هفتهی پیش سر صحنهی قتل، درحالیکه داشت با شاهد حرف میزد، یه دونات از جیب کتش درآورد؟»
مونتری: «بله.»
«همونی که میگه کتوشلوار پوشیدن شکنجهست؟»
مورفی: «کریس، هنوز شروع نکردیم.»