eitaa logo
ادبخانه
3.5هزار دنبال‌کننده
851 عکس
360 ویدیو
67 فایل
🌍ادبخانه موسسه فرهنگی هنری ایلیا ترنج 🔶ادبخانه، دانشخانه مجازی ادبیات و آیین است. در این سرای دانش، بُن مایه های شعر وادبیات ، پژوهش های ادبی، آیینی و....را می توان یافت. 🔷آیدی مدیر (صادق خیری) جهت تبلیغات: @Sadeghkheyri
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ادبخانه
🥀تصویرسازی از مصیبت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها، نازدانه سه ساله سیدالشهدا علیه‌السلام @adabkhane 🍂
هدایت شده از ادبخانه
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا رقیه (س)🏴 ‌.............. @adabkhane
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۱۴ تغییر طرح صورت من بی دلیل نیست از بس شبــیه فاطمه بودم نظر شــدم🥀 ✍🏻 حبیب نیازی @adabkhane🏴
۱۱۵ 🚩 تمام دشت پُر از تکّه‌های سیب شده‌ست چقدر حالت چشمان او عجیب شده‌ست شعاع پرتُوِ او تا بهشت می‌تابد اگر غلط نکنم، ماه بر صلیب شده‌ست! به سوی مقتلِ غربت چه می‌کِشد او را؟ چرا شبیه به مولای خود غریب شده‌ست؟! همیشه جلوه‌ی عاشق شبیه معشوق است حسین بوده حبیبش که او حبیب شده‌ست سلام ما به حسین و سلام ما به حبیب! سلام ما به حبیبی که بی‌رقیب شده‌ست سلام ما به حبیبی که پیش از این فهمید که روحِ مُرده‌ی این شهر، بی‌طبیب شده‌ست به نامه نامه‌ی این مردم اعتمادی نیست تمام کوفه پر از حیله و فریب شده‌ست ✨گروه هیئت الشعرا✨ 🌷فاطمه هامون زاد🌷 🔶️در نشر معارف اهل بیت سهیم باشیم https://eitaa.com/heiatoshoara @adabkhane🚩
۱۱۶ پشت کردند به هم چون دو دلاور در جنگ عهد کردند نماند سر و پیکر در جنگ تیرها بال گشودند رجزخوانی را نیزه ها خیره به آوازه ی منبر در جنگ مانده ام معجزه شد یا که قیامت شده است باز هم آمده گویا علی اکبر در جنگ زینب از دور جوانان خودش را میدید چه دلاور شده اند این دو برادر در جنگ دو برادر که شبیه اند به شمشیر دو دم دو برادر که شبیه اند به حیدر در جنگ لاله در پهنه ی این دشت چه سرخ است، انگار آبیاری شده با نیزه و خنجر در جنگ دست بر گردن هم، هر دو به خون غلتیدند بال پرواز هم اند این دو کبوتر در جنگ @adabkhane
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ یادش بخیر یه زمانی تو همه ی خونه ها از این شیشه ها بود 🌱 @adabkhane
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(اَلسّلامُ علَیكَ یا اَباعبداللهِ الحُسَین) (صحرای کربلا) «بند اول» خواب از سرم پرید چو در نیمه‌های شب خواب خوشی که بود به شیرینی رطب انداختم نظر به سوی آسمان، دریغ... دیدم که کرده است به روی زمین غضب مَه در مُحاق کامل گردون نشسته بود ظلمت گرفته بود جهان را وجب وجب بر گوش می‌رسید نوای مَهیب غم گویی فتاده بود زمانه به تاب و تب مرغان شب‌‌نوا همه در بُهت غم اسیر در این شبی که گشته گرفتار در تعب سر می‌کشید هر طرفی دیو ظلم و جور بر خاک کربلا که شد از خونِ حق، ذهب گویی خبر رسیده که این دشت پُرملال آبستن غمی بوَد از کینه ی عرب از ازدحام درد، که بر سینه ها نشست خون در عروق عالمیان گشت ملتهَب آری! مُحرّم است که با تیغ اشقیا خون خدا چکید به صحرای کربلا سيد محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi