#شعر ۱۱۶
پشت کردند به هم چون دو دلاور در جنگ
عهد کردند نماند سر و پیکر در جنگ
تیرها بال گشودند رجزخوانی را
نیزه ها خیره به آوازه ی منبر در جنگ
مانده ام معجزه شد یا که قیامت شده است
باز هم آمده گویا علی اکبر در جنگ
زینب از دور جوانان خودش را میدید
چه دلاور شده اند این دو برادر در جنگ
دو برادر که شبیه اند به شمشیر دو دم
دو برادر که شبیه اند به حیدر در جنگ
لاله در پهنه ی این دشت چه سرخ است، انگار
آبیاری شده با نیزه و خنجر در جنگ
دست بر گردن هم، هر دو به خون غلتیدند
بال پرواز هم اند این دو کبوتر در جنگ
#علی_اصغر_شیری
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@adabkhane
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اَلسّلامُ علَیكَ یا اَباعبداللهِ الحُسَین)
#ترکیب_بند_عاشورایی
(صحرای کربلا)
«بند اول»
خواب از سرم پرید چو در نیمههای شب
خواب خوشی که بود به شیرینی رطب
انداختم نظر به سوی آسمان، دریغ...
دیدم که کرده است به روی زمین غضب
مَه در مُحاق کامل گردون نشسته بود
ظلمت گرفته بود جهان را وجب وجب
بر گوش میرسید نوای مَهیب غم
گویی فتاده بود زمانه به تاب و تب
مرغان شبنوا همه در بُهت غم اسیر
در این شبی که گشته گرفتار در تعب
سر میکشید هر طرفی دیو ظلم و جور
بر خاک کربلا که شد از خونِ حق، ذهب
گویی خبر رسیده که این دشت پُرملال
آبستن غمی بوَد از کینه ی عرب
از ازدحام درد، که بر سینه ها نشست
خون در عروق عالمیان گشت ملتهَب
آری! مُحرّم است که با تیغ اشقیا
خون خدا چکید به صحرای کربلا
سيد محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
@shamssaghi
#شعر ۱۱۷
#شهیدان_کربلا
#اصحاب_کربلا
🔹رخصتِ میدان🔹
آمادهاند، گوش به فرمان، یکی یکی
تا جان نهند بر سر پیمان یکی یکی
بعد از حبیب و حُر و زُهیر و غلام ترک
آماده میشوند جوانان یکی یکی
پا در رکاب، رخصت میدان گرفتهاند
با التماس، دست به دامان، یکی یکی
پیغمبرانه غزوه به پا کردهای که باز
غوغا کنند حمزه و سلمان یکی یکی
دیشب در آسمان دو انگشت معجزه
بودند محو روضۀ رضوان یکی یکی
روح تغزّلاند، شکوه قصیدهاند
شمشیر میکشند غزلخوان یکی یکی
از دست میروند عزیزان و..خیمهها،
کمکم شدهست کلبۀ احزان یکی یکی
بر نیزهها در اوجِ رجزآیههای کهف
تفسیر شد حماسۀ قرآن یکی یکی
بالای نیزهها چه غریبانه میوزند
انبوه گیسوان پریشان یکی یکی
📝 #علی_اصغر_شیری
@adabkhane🏴
#شعر ۱۱۸🚩
#جناب_عبدالله_بن_حسن
#اصحاب_اباعبدالله
از قفس آزاد شد شاهین ابروی حسن
سمتِ گرگستان دوید این بار، آهوی حسن
تیر بود و از کمانِ عمّهی خود شد رها
تا نشان باشد مگر از زور بازوی حسن
گرچه فرزندان زینب، قبل از او پرپر شدند
میکشید امّا خجالت خواهر از روی حسن
موجِ گردابِ سپاهِ کفر، دورش را گرفت
چنگ زد در آن میان بر تار گیسوی حسن
سهم عبدالله، جز سیلی لگد بود و لگد!
زد مغیره با لگد گویا به پهلوی حسن
نیزهها را میلههای یک قفس ترسیم کن
در دل گودال پرپر شد پرستوی حسن
زائر هر دو برادر شد پس از ضرب عمود
تن به آغوش حسین و سر به زانوی حسن
✨گروه هیئت الشعرا✨
🌷محمد عابدی🌷
🔶️در نشر معارف اهل بیت سهیم باشیم
https://eitaa.com/heiatoshoara
@adabkhane🏴
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#ترکیب_بند_عاشورایی
«بند دوم»
از کربلا چو «شاه شهیدان» نشان گرفت
با اهلبیت خویش در آنجا مکان گرفت
فرمود : چونکه گشته مقدر ز سوی حق
باید درین مکان پس ازین آشیان گرفت
با سینهای که بود پر از مِهر کردگار
پا بر زمین نهاد و زبان در دهان گرفت
آبی که بود مهریه ی مادرش، دریغ...
دشمن ز بغض و کینه از آن کاروان گرفت
بست آب را به روی حسین و سپاه او
با حیلتی که از همه تاب و توان گرفت
ششماهه کودکی، به روی دست شاه دین
لبتشنه تا که سر، به سوی آسمان گرفت
فریاد «العطش» ز زمین خاست بر هوا
دژخیم روزگار، به دستش کمان گرفت
مرگا به «حرمله» که به خشنودی «یزید»
زیر گلوی «نوگل شَه» را ، نشان گرفت
گویی که آسمان ز غمش گریهخیز شد
وقتی که پاره، حنجره با تیر تیز شد
سيد محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
@shamssaghi
#شعر ۱۱۹
#عاشورایی
#محرم
تقدیم به حضرت عبدالله ابن حسن(ع)
بُرده ست بنده سوی مولا هر زمان دست
شد واسطه بین زمین و آسمان دست
جز از در این آستان خیری ندیده
وا کرده هر کس رو به دست این و آن دست
در سجده و بر خاک افتادن زبان : سر
وقت قنوت و ربنا گفتن زبان : دست
در پهنهء تاریخ اگر کنکاش باشد
دارد برای ما هزاران داستان دست
خیبر برای خود دژ مستحکمی بود
تا آن زمان که زد به در یک پهلوان دست
اسلام را پیروز میدان کرد حیدر
حق زد برای قدرت این بازوان دست
جانها به قربان مرام آن کسی که
در اوج قدرت میگرفت از ناتوان دست
با دست پر برگشته مسکینی که حتی
یکبار برده بر درِ این آستان دست
با قصد بیعت سوی او آمد که آن روز
انداخت بر دستان مولا ریسمان دست
یک روز در جنگ احد آقای عالم
تهدید را از جانب مولاش رانده ست
یک روز #حیدر در دفاعِ از پیامبر
امروز #عبدالله پای کار مانده ست
تا خواند لبهای عمو "هل مِن معین" را
در بیعتش بالا گرفت این نوجوان دست
آمد به مهمانی آغوش عمویش
هدیه چه آورده برای میزبان؟ دست
زینب دو دستی بر سرش میزد در آنجا
میرفت وقتی سمت چوب خیزران دست
.
.
هر قدر کمتر در غم او زد به سینه
روز قیامت بیشتر بیند زیان دست
#عباس_جواهری_رفیع
@denj_tanhaii
@adabkhane🏴
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#ترکیب_بند_عاشورایی
«بند سوم»
میدان عشق بود و عداوت به کربلا
پیکار بغض بود و کرامت به کربلا
بغضی که داشت ریشه در افکار جاهلی
شد حمله ور به سوی امامت به کربلا
تصویر کرد خامهی گردون به خطّ خون
نقشی ز صبح روز قیامت به کربلا
آری رذالت است که پیکار میکند
با لشکر عظیم عدالت به کربلا
جان میدهد امام در احیای دین حق
چون دارد از خدای، رسالت به کربلا
از خود گذشت و کرد فدا خاندان خویش
ایثار را ببین و سخاوت به کربلا
گوش فلک شنید به معراج نیزه از ـ
رأس بریده : بانگ تلاوت به کربلا
از موج کفر، کشتی ایمان گذر نمود
این است رمز و راز سلامت به کربلا
مُردن به راه حق، بهخدا عین زندگیست
آنکس که راه حق طلبد این زمانه کیست؟
سيد محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
@shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#ترکیب_بند_عاشورایی
«بند چهارم»
انسان اگر چه گاه رَود راهِ اشتباه
بر حق اگر نظر نکند میشود تباه
«حر» بست اگر به روی امام آب را ولی
ناگه به خویش آمد و شد دور، از گناه
پیوست بر امام و طلب کرد با خلوص
عفو و کرم که : بگذر ازین حرّ روسیاه
گفتا : اگرچه عبد گنهکار گشتهام
اما به توبه سوی تو آوردهام پناه
غافل شدم ز خویش و شدم غافل از خدای
کز غفلتم فتاد به ناگه ز سر کلاه
اما دلم اسیر شما بوده است و هست
باشد به گفته هام، خدا و دلت گواه
هرچند روسپید شد آخِر به لطف حق
از تیرگی برون شد و پیوست بر پگاه
صبحی که مَطلع ابدیت ز روی اوست
گیرد شعاع ، از رخ او روی مِهر و ماه
آزادگی : رها شدن از بند زندگیست
از حق جدا مشو که سرآغاز بندگیست
سيد محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
@shamssaghi