eitaa logo
آقامحمودرضا
1.9هزار دنبال‌کننده
11.6هزار عکس
2.6هزار ویدیو
89 فایل
💠گرامیباد یاد ادمین کانال 🌷شهیدحاج مرتضی مسیب زاده ♻ ️تنها کانال رسمی منتسب به خانواده شهیدبیضائی ♻ دارای مجوز وکدشامد 1-1-3454-61-3-1 از وزارت ارشادوشورای عالی مجازی کشور ♻️ دارنده مقام نخست سومین جشنواره فضای مجازی کشور درسال۹۵
مشاهده در ایتا
دانلود
💠پدر بزرگوار شهید جاویدالاثر علی آقا عبداللهی : 🌷قبل از اینکه علی برود، همیشه دغدغه‌اش را داشتم. قبل از اینکه علی هم برود و شهید شود هروقت فیلم‌های شهدا را می‌دیدم از اول تا آخرش برای بچه‌هایشان گریه می‌کردم. راجع به #محمودرضا_بیضائی با برادرش که صحبت می‌کردم، فهمیدم با تله انفجاری‌ای که لای قرآن گذاشته بودند شهید شده بود. برادرش می‌گفت: "هر موقع با من حرف می‌زد می‌گفت بارها شده آمدم بروم، لحظه آخر، تصویر #کوثرم آمده جلوی چشمم و نتوانستم. بار آخر به من گفت ببین داداش از کوثرم هم بریدم." 🌷 علی هم همین کار را کرد. با اینکه خیلی پسرش را دوست داشت. یکی دو ماه آخر از زن و بچه و پدر و مادر دل کند. در وصیت نامه‌اش هم آمده که: "اگر من دل کَندم نه اینکه به تو علاقه نداشتم. من به خاطر اینکه دل بکَنم به تو بی‌توجه بودم." شهدا به بچه‌هایشان ناظر هستند. 🌷 زمان امامان هم این ملاحظات بود. زمان امام حسین(ع) هم، همه این‌ها بوده، حضرت علی اصغر(ع) بوده، حضرت علی اکبر(ع) بوده. ایشان هم وقتی خواست راه امام حسین(ع) را ادامه دهد، بحث زن و فرزند نمی‌توانست مانع او شود. یک بار به او گفتم: علی! زن و بچه‌ات گناه ندارند؟ گفت: آن‌ها هم خدایی دارند. حتما تقدیرشان همین است. حتی نگفت: شاید بروم و برگردم دوباره. انگار تا آخرش را برای آن‌ها دید. 🆔 @Agamahmoodreza
پیکر مطهر محمودرضا به تبریز رسید .احمدرضا آخرین مسولیتش را قبل از تشییع برادر انجام داد و صبح علی الطلوع مادر را به معراج الشهدا برد تا برای آخرین بار پسر شهیدش را ببیند . صورتش زیبا بود ، تمیز بود ، ماه بود. 🌷دیگر خستگی هایش تمام شده بود و آرام و راحت خوابیده بود ؛ با آن چشم نیمه باز گویی یک لحظه مادر را آگاه کرد ، مامان آرام باش. نه چنگی به صورت انداخت نه ناله بلندی سر داد ، فقط چهره زیبای فرزندش را با اشکهایش شست.چشمایش را بوسید و لب هایش را. طاقت این درد را نداشت اما اگر محمودرضا این را خواسته بود باید می گفت چشم . 🌷 ، نخستین شهید مدافع حرم تبریز، مجاهد جبهه مقاومت اسلامی با تشییعی با شکوه در وادی رحمت تبریز آرام گرفت در مزار ابدی اش . پدر آن روز و آن روزها و در این چندسال بارها از خودش پرسیده چرا بی خبر از من؟ و بارها به خود پاسخ داد محمودرضا خوب می‌دانست اگر به من بگوید و از من اجازه بگیرد دل من اذن نخواهد داد و او هرگز روی حرف من حرفی نزده است . ادب و معرفتش این را بر نمی تابید. از سویی دیگر ایمان به هدف مقدسش به او اجازه نمی داد آرام یکجا در شهر بماند . او از روزی که وارد سپاه شده بود آماده چنین میدان های دشواری بود. همه چیز را حل کرده بود ، گذشته بود . روحش رها بود و راهش نافذ و شفاف ، تداعی راه ولایت بود همانطور که در طول زندگی ۳۲ ساله اش از وقتی که خود را شناخت بود. ▪️نوشته های سرکارخانم سپهری 🆔 @Agamahmoodreza
جریان فکری شهید بیضایی.ogg
زمان: حجم: 1.39M
حجت الاسلام موسوی زاده: جریانِ فکریِ شهید #محمودرضا_بیضائی چه بود؟ اگر دنبال شهادتی با دقت گوش بده و عمل کن ♻️اصلاحیه : کسی که شهید خطاب به ایشان گفتند تو شهید نمی شوی ،برادرِ شهید نبودند ،درفایل به اشتباه گفته شد برادر شهید . @Agamahmoodreza
آقامحمودرضا
💠قراری که داشتند 🌷شب عملیات ، به دو نفر از همسنگرهایش گفته بود : " وقتی تهران در دانشکده بودیم خوا
🔴شهادت با لباس رفیقِ شهید 🍃🌸وقتی خبر شهادت #محمودرضا_بیضائی به اکبر شهریاری رسید خودش را بالای سر محمود رساند و گفت: «باید بر گردانمش». آن روز خیلی بی تاب شده بود. صبح فردای شهادت محمودرضا بیضائی، به فرمانده گفت: «اگر اجازه بدهید من لباس های رزم بیضائی را بپوشم. فرمانده گفت: «اگر لباس شهید را بپوشی تو هم شهید می شوی؟!!! گفت: هر چه خدا بخواهد همان می شود. بعد از صبحانه زد به خط. وقتی کمی از مقر فاصله گرفت یک خمپاره 60 او را مورد اصابت قرار داد و پهلویش را شکافت. همرزمان بالای سرش که رسیدند نفس های آخرش بود... 🆔 @Agamahmoodreza
آقامحمودرضا
🍃🌸پدر عزیزانش را دید.شیون دخترش را و در اسلامشهر عروس و کوثرش را،کوثری که مظلومانه ترین اشکهای دنیا
🍃🌸پیکر به تبریز رسید! احمدرضا آخرین مسولیتش را قبل از تشییع برادر انجام داد و صبح علی الطلوع مادر را به معراج الشهدا برد تا برای آخرین بار پسر شهیدش را ببیند . صورتش زیبا بود ، تمیز بود ، ماه بود . دیگر خستگی هایش تمام شده بود و آرام و راحت خوابیده بود ؛ با آن چشم نیمه باز گویی یک لحظه مادر را آگاه کرد ، مامان آرام باش.!! نه چنگی به صورت انداخت نه ناله بلندی سر داد ، فقط چهره زیبای فرزندش را با اشکهایش شست.چشمایش را بوسید و لب هایش را. طاقت این درد را نداشت اما اگر محمودرضا این را خواسته بود باید می گفت چشم . ، نخستین شهید مدافع حرم تبریز، مجاهد جبهه مقاومت اسلامی با تشییعی با شکوه در وادی رحمت تبریز آرام گرفت در مزار ابدی اش. 🍃🌸پدر آن روز و آن روزها و در این چندسال بارها از خودش پرسیده چرا بی خبر از من؟ و بارها به خود پاسخ داد محمودرضا خوب می‌دانست اگر به من بگوید و از من اجازه بگیرد دل من اذن نخواهد داد و او هرگز روی حرف من حرفی نزده است . ادب و معرفتش این را بر نمی تابید. از سویی دیگر ایمان به هدف مقدسش به او اجازه نمیداد آرام یکجا در شهر بماند . او از روزی که وارد شده بود آماده چنین میدان های دشواری بود. همه چیز را حل کرده بود ، گذشته بود . روحش رها بود و راهش نافذ و شفاف ، تداعی راه ولایت بود همانطور که در طول زندگی ۳۲ ساله اش از وقتی که خود را شناخت مدافع سرسخت انقلاب اسلامی بود. 🆔 @Agamahmoodreza
آقامحمودرضا
🔴شهادت با لباس رفیقِ شهید 🍃🌸وقتی خبر شهادت #محمودرضا_بیضائی به اکبر شهریاری رسید خودش را بالای سر م
💠دوست شهید مدافع حرم اکبر شهریارى: 🍃🌸اربعین سال ۹۲ با عده‌ای از دوستان عازم کربلا شدیم. در آن سفر یکی از بچه‌ها هم که تازه مجروح شده بود، حضور داشت. اکبر کلاً در این سفر عوض شده بود. انگار آمده بود که شهادتش را بگیرد. رسیدیم بین الحرمین که شروع کرد به روضه خواندن و بلند بلند گریه کردن. تا حالا ندیده بودم که این‌طوری گریه کند. با بچه‌ها رفتیم حرم امام حسین [علیه السلام]. آمدیم که بریم سمت حرم حضرت اباالفضل [علیه السلام]. اکبر نیامد، گفت: شما برید من اینجا می‌نشینم تا برگردید. همه تعجب کردیم،!! گفتیم تو که عشق حضرت عباس [علیه السلام] بودی، دیدیم نه انگار قصد آمدن نداشت. ما رفتیم و برگشتیم. 🍃🌸اول ماه ربیع الاول بود که رفت سوریه. ۱۷ ربیع الاول بود که #محمودرضا_بیضائى شهید شد. اکبر  آن روز که محمود شهید شد، خیلی داغون شد. لباس محمود را تنش کرد، گفت: انتقامش را می‌گیرم. روز ۱۹ ربیع الاول که اکبر هم به حاجتش رسید. آن موقع بود که دلیل نیامدن آن روزش را به حرم فهمیدم.  اکبر خجالت می‌کشید از آقا که هنوز نتوانسته در راه حرم خواهرشان جانش را فدا کند. 🆔 @Agamahmoodreza
آقامحمودرضا
💠دستانم میلرزد! انگشتانم رمق ندارد! قلبم تپش گرفته و نفسهایم به شماره افتاده! همچون دانش آموز باز
🔴قطره چگونه دریا را توصیف کند؟؟ 🍃🌸راستی تو را به چه اسمی صدا بزنیم؟ یا ؟ اصلاً چه فرقی میکند! تو که در قید و بنداین چیزها نبودی. تو از دخترت کوثر گذشتی چه رسد به این اسم و رسمها. این ماییم که در بند پیشوند و پسوند اِسممان مانده ایم، 🍃🌸ماییم که در بند محاسن و انگشتر و دکمه ی آخر پیراهنِمان مانده ایم! برای تو مهم این بود که در راه حق به شود و حُکماً بریده شدن دستت را ترجیح میدادی به انگشتر به دست کردنت. هیچ اهل ظواهر نبودی، درست برعکس ما! از تو چه پنهان که گاه چِندِشَم میشود از خودم و امثال خودم! آنقدر که درگیر هستیم و آنقدر که مشغول شده ایم، هیچ به فکر باطنمان و عَملمان نیستیم. 🍃🌸 کمی از تو یاد بگیریم که میگفتند هر موقع صحبتی از ظواهر معنویات میشد، طَفره میرفتی. چقدر آسمانی بودی! پس باید حق بدهم به خودم که عاجز باشم از نوشتن در مورد تو. منِ زمینی، منِ اسیر تعلقات دنیا، منِ میخکوب شده به این زمین پست چگونه از وجودی سخن بگویم که در این دنیا نمیگنجید! که سخن گفتن از یک وجود نیاز به احاطه ی ما بر آن وجود دارد. قطره چگونه دریا را توصیف کند؟ توصیف تو کار این قلم زمینی نیست. قَلمی میخواهم از جنس و مرکبی از جنس خون و بالهایی به وسعت بال تمام فرشتگان تا از زمین جدا شوم و بتوانم از تو بنویسم.. ۴ 🆔 @Agamahmoodreza
هدایت شده از برای کوثر
28.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ ✨ کلیپ تصویری بسیجیان با مربیگری شهید آقامحمودرضا بیضائی ✨ شهید شهید بیضائی . ✔️صفحات رسمی با نام " برای کوثر " در تمامی پیام رسان ها و اینستاگرام را فقط به نشانی: @Barayekosar دنبال کنید.