eitaa logo
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
30 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
117 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
خون از پیشانی ام جاری می‌شود این درد چه زیباست... دردی که برای دفاع از مردمت حس میکنی بهترین درد است ... زیبا ترین است به راستی که بهترین مرگ نیز اینگونه است
Every time I stand before a beautiful beach, its waves seem to whisper to me: If you choose the simple things and find joy in nature’s simple treasures, life and living need not be so hard.
https://eitaa.com/24064314/1366 بانو سحر واقعا ممنون نظر لطفتونه^^\♡
برم پارت بدم ... جدیدا مرتب پارت میدم و خوشحالم کانال یه سر و سامانی گرفته^-^
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
ساعت ۱ نصف شب وقتی که همه در عمارت خانم مین چین خواب بودند مالی بیدار بود و داشت وسایلش را جمع میکرد
خیابان براون شهر لاینرن در این ساعت بسیار خلوت بود در میان این سکوت صدای قدم های کسی شنیده می‌شد دختری با شنل و لباس های عجیب سرمه ای جواهر دوزی شده و مو هایی به رنگ سیاهی شب آن دختر مالی بود، مالی هارپر +هی تو کی هستی ؟ مردی با ظاهر عجیب قریب جلویش ظاهر شد _ام من ما...جوانا جانسون هستم دنبال آبراهام پایک میگردم + تو جوجه کثیف با آبراهام چکار داری هاااان؟! مرد به سمت دختر آمد میخواست حمله ور شود که ناگهان صدایی آمد : وایسا پیتر ، وایسا صدای آبراهام بود از کوچه ای بیرون آمد و گفت : آهای بچه دروغگو اسم تو که جوانا نیست. مگه نه ؟ مالی از دیدن آبراهام تعجب کرده بود چندین بار عکسش را داخل کتاب ها دیده بود اما حال این واقعیت بود _ شما ... شما واقعا آقای پایک هستین ؟ اوه باورم نمیشه میدونین.. آبراهام خندید آرام به سمت مالی آمد نگاهی به پیتر و جان کرد و گفت : این همونه! مالی نفهمید آبراهام چه گفت ناگهان چشمانش سیاهی رفت و تصاویر محوی از آبراهام دید ودیگر چیزی نفهمید پیکر بی جان مالی روی دستان پیتر افتاده بود صدایی از دور شنیده می شد ناگهان آبراهام گفت : لعنت *** گارد نظامی اومده دنبالمون آبراهام شروع به دویدن کرد و دور شد یکی از نظامیان به دنبال پیتر افتاد و شلیک کرد به پایش تیر خورد خون از پایش شره میکرد لنگ لنگان وارد کوچه های فرعی می شد آبراهام از سمت دیگر به آنجا رسید نگاهی به پای پیتر انداخت : اینو بدش به من مالی را از پیتر گرفت جک نفس زنان آمد و گفت : گممون کردن ! _ جک کمک کن پیتر لعنتی رو ببریم تو کشتی منم این ....اوه خدای من این بچه زیادی تمیزه نمیتونم تحملش کنم یکی بیاد اینو از من بگیره همان طور که به صورت مالی نگاه میکرد آرام گفت : چقدر شبیهشی ... آبراهام لبخندی کوچک زد و به راهش ادامه داد