عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
-
[ما هنوزم تو جنگیم !]
جمله در سرم اکو میشود...
در جنگیم...جنگ ...
هنوزهم چشمان خسته ام را روی هم فشار می دهم که بخوابم ، هجوم افکار مانع می شود.
هنوزهم خواب هایم آشفته تر از هروقتی است.
هنوز هم گوش به زنگ میخوابم،بیدارمیشوم، زندگی می کنم
با این آماده باش که شاید دقیقه ای دیگر
زیرتلی از آوار نفس بکشیم.
هنوز هم با بغض به اطرافیانم فکرمیکنم و زیر لب «فالله خیر حافظا» روانه ی شان میکنم.
هنوز هم با هجوم افکار ، قلبم را به فریاد وامیدارم اما تظاهرمیکنم همه چیز مثل هروضعیت عادی و بی خطری خوب است!
هنوز هم بی کم و کاست پیگیراخبار این روزها نشسته ام.
هنوزهم تلخترین مکالمات بین آدم های زمانه ام این است:..«کجایی؟!»..«زنده ای؟» ..«اونجارو زدن؟!»
هنوز هم سکانس به سکانس فیلم ها و روایت ها را دارم به چشم واقعیت میبینم.
هنوز هم حتی بیشتر از پیش، با دل نگرانی و التماس ،با چشم های چون رود جاری ، به تعداد دفعات بیشتری به آدم های قلبم می گویم «مراقب خودت باش»
غافل ازاینکه هیچکدام از ما در برابر حوادث جنگ هیچ توانایی و قدرتی از خود نداریم ؛چون حادثه خبر نمی کند.
حادثه خبر نمی کند و جنگ هم با هیچکس شوخی ندارد. من هم جزء همان هیچ کسم.
الان هستم و ممکن است لحظه ای دیگر از من هیچ چیز باقینماند جز اندکی چند یادوخاطره؛
جنگ همین است!
معلق زمین و آسمان بودن و فکرکردن اما
به زندگی روزمره ادامه دادن...
زندگی روزمره ای که این روزهایش را بیشتر مسئله ای چون زنده ماندن، ازدست دادن و مرگ در آغوش گرفته است.
هنوزهم نسل ما ،نسلی است که انگار مقاومت را امضای زندگانی اش کردهاند.
نسلی که از دست دادن یاران زیادی را به چشم دید، دشمنی های داخلی و بیرونی،
وطن فروشی و تعرض متجاوزان به خاک کشورش را … اما محکوم ماند به ادامه دادن مسیر، بی وقفه.
ـ سورهیباران/۲تیرماه۱۴۰۴
به این امید که با صبر، سنگ، لعل شود
کنون به سینه نهفتیم گفتنیها را ...
- سجادرشیدیپور
حرفی نیست فقط می توان گفت که باید با حرف به حرف کلمات این کتاب زندگی کرد؛
زندگی چیست جز ایمان؟چیست جز هدف رسیدن به خدا؟!
وصف فقط یک کلمه است: اوبنده ی مطیع خدا بود و این الطاف روحی اش همه از سرچشمه ی خدا جاری بود...
دلم میخواهد در اندک عمر زندگی ام چون سهام باشم..
سهام گونه دغدغه داشته باشم ، سهام گونه بیاندیشم، سهام گونه زندگی کنم که
عاقبت کارم همچون سهام ،همچون معصومه کرباسی ها شود...
سهام فقط همسر دبیرکل حزب الله نبود..تمام جان او بود و
سید عباس حتی حاضر نبود به اندازه ی شهادت بین او و معشوقه اش فاصله بیوفتد..
زندگی سرشار از عشق و محبتشان عاقبتی زیباتر از این نمی توانست داشته باشد؛
در وصف شهیده ام یاسر(سیده سهام موسوی) کلمه ای پیدا نمی کنم و در وصف شهید سیدعباس موسوی به این کلام از مقام معظم رهبری بسنده میکنم که در سخنرانی ای فرمودند:(شهادت سیدعباس موسوی کمرم را شکست...)؛
و باشد توفیق تمام عاشقان و مجاهدان جهان تشیع اینگونه زیستن و اینگونه مردن...
-سورهیباران
کتابِهمقسم/زندگینامهامیاسر
#کتاب_جآن
اذان گفتند و این یعنی؛
به اذن فاطمه،
حی علی العزا فی ماتم الحسین(:
عقـیـقِعشــق؛1_5778217807.mp3
زمان:
حجم:
13.9M
:)💔!
اندازهییکسالزخمرودلِزارم..
- من بچهی این خاکم!
یادنگرفتم تا کسی صداشو بلند کرد بگم چشم...
#دیالوگ_هناس
عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
اینلباسِنوکری، شده دکور همون هیئتی که تا پارسال خودت عزاداری میکردی... حاجی این قاب چی میگه ؟! خ
صداتو بلند کن
بفهمن که هستی،
هنوز زنده ای و
چشماتو نبستی...
واسه اون نگاهی
که مونده به راهت،
امیدواره الان،
دمِ خیمه گاهی؛