💠 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
🔸 اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
▫️خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزديك است كه روغنش -هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند، و اين مَثَلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست.
▪️آیه شریفه ۳۵ سوره مبارکه «نور»
#آیه_عین #نور
📥 دریافت نسخه چاپی از سایت نشریه
📱 مطالعه نسخه الکترونیکی نور در طاقچه
📚 نشریه عین
سایت | بله | ایتا
📢 #اطلاع_رسانی | #رونمایی
💭 روایت زندگی در بیم و امید
🪑همنشینی و رونمایی از دهمین شماره نشریه عین؛ #نور
با حضور:
🔸 جناب آقای دکتر ماجد ناجی
مدرس دانشگاه و مدیر استراتژی پارت
🔹سرکار خانم مریم سردشتی
کارگردان و عکاس آژانس مستند سو
◀️ بههمراه محفل خوانش روایتها و تجلیل از نویسندگان
🕔 زمان: پنجشنبه ۷ اسفندماه؛ ساعت ۱۰:۳۰
📍مکان: تهران، میدان انقلاب، خیابان آزادی، خیابان زارع، کوچه سرو، پلاک ۴، پلتفرم پل
📝 لطفاً جهت حضور ثبتنام کنید.
📚 نشریه عین
سایت | بله | ایتا
💠 سرعین
#روایت_سردبیر
✏️ به قلمِ دکتر مصباحالهدی باقری کنی:
▫️در این شماره از نشریه «عین» به سراغ نور رفتیم. نور و چراغ از ملزومات اصلی زندگی و مجالس و مجامع است. برخی ایام هم نور بیشتری از خود صادر و ساطع میکنند. در این میان، ماه رمضان نورانیترین لحظات و آنات سال را دربر دارد و نورانیترین وقتها در آن قرار داده شده است. نور از آن جهت که «اللّه نور السماوات و الارض...» است، قصهٔ بلندبالایی دارد و غالب روایتهای آن، روایت امید و گشایش است. اما موضوع به همینجا ختم نمیشود و دامنه نور و تاریکی، پر از نماها و نمادهای متفاوت است که میتوان از زوایای مختلف آن را دید و روایت کرد. در این سومین ماه رمضانِ همراهی با شما قصد داریم حول نور، محفلمان را شکل دهیم. بسمالله، بفرمایید.
📖 این روایت را در شماره جدید نشریه عین میتوانید بخوانید. نور عین در ۲۴۰ صفحه منتشر شده است.
📥 دریافت نسخه چاپی از سایت نشریه
📱 مطالعه نسخه الکترونیکی نور در طاقچه بینهایت
📚 نشریه عین
سایت | بله | ایتا
نشریه عین
📢 #اطلاع_رسانی | #رونمایی 💭 روایت زندگی در بیم و امید 🪑همنشینی و رونمایی از دهمین شماره نشریه عین؛
همراهان محترم مجله عین جهت برنامهریزی بهتر برای مراسم رونمایی، برای شرکت در جلسه لطفاً در پیوند زیر ثبتنام فرمایید:
📝 پیوند ثبتنام
🕔 زمان: پنجشنبه ۷ اسفندماه؛ ساعت ۱۰:۳۰
📍مکان: تهران، میدان انقلاب، خیابان آزادی، خیابان زارع، کوچه سرو، پلاک ۴، پلتفرم پل
📚 نشریه عین
سایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام
▪️ «مجله، نسخه ویرایش شده»
خانه در شلوغترین حالت ممکن است؛ خانه عزادارها مگر جز این است؟
گلها پلاسیده شدهاند، مرغ عشقها گرسنه و تشنه جیک جیک خفیفی میکنند؛ آشپزخانه زیر حجم عظیمی از ظرف دفن شده!
خانه بوی ماندگی میدهد، بوی غم، بوی از دست دادن!
دست و دلم به کار نمیرود!
منم و یک قرآن و یک مهر!
خبر را که توی گوشی میخوانم، ذهنم مانده چه کند، صورت بخراشد، گریبان بدرد!
کورمال کورمال بلند می شوم، میروم سمت کتابخانهام.
همیشه خانهی امیدم بود، ولی الان احساس میکنم از خطبهخط کتابها بیزارم!
پیدایت میکنم، تو را گذاشتهام بالای سر همه کتابها، سوگلیام بودی!
انقدر دستبهدست شدهای و به همه نشانت دادم که از نویی درآمدی!
برت میدارم، بازت میکنم.
خودکار قرمز را برمیدارم و کنار اسم سردبیر با خط کج و معوج مینویسم: «شهید»
قلبهایش را هم رقیه میکشد!
چقدر شهادت به اول اسمتان میآید!
کاش کنار اسم من هم بیاید،
کاش اندازهاش شوم، قد و قوارهاش بهم بخورد!
من افتخار میکنم توی مجلهای قلم زدم که باورم نمیشد سردبیرش داماد رهبری باشد و انقدر ساده بشود تویش مطلب نوشت!
کاش برای ما دعا کنید، حالا که جمعتان آن بالا بالاها دور هم جمع است، برای ما بیچارهها دعا کنید!
من دلتنگتانم، دلتنگ آدمی که ندیدمش و همکلامش نشدم و این سختترین نوع از دلتنگی است!
🖋️ نویسنده: @hichestann
📚 نشریه عین
سایت | بله | ایتا
در راه آهن به انتظار نشستهام. صدای قرآنی که از ضبط صوت کنار قاب عکس ربانمشکیزده رهبری پخش میشود در همهمه سالن گم میشود. نظافتچیای که با عجله به آن سر راهرو میرود، لحظهای کنارم میایستد و توی بیسیم میپرسد: «گفتی خرما هم بیارم؟» جواب میشنود: «خاک تو سرت ماه رمضونه»
چند مرد بلوچ ساکهایشان را روی دوششان انداختهاند و مدام بین صندلیها راه میروند. منتظرند که اگر کسی بلند شد، سریع جایش را بگیرند. ردیف اول نشستهام. پشت سرم دختری با تلفن صحبت میکند. شال و مانتویی مشکی به تن دارد و پایش را دور چمدانش حلقه زده. روی سر چمدان یک پاکت آبمیوه مچاله شده قرار دارد. با آبوتاب و لهجهای شبیه به شیرازیها به پسر پشت خط پز میدهد که هنوز به اینترنت بینالملل وصل است و خودش از زبان شاهزاده شنیده که کار آخوندها تا هفته بعد تمام است و رفراندوم برگزار میشود. هرچه به مادرش توضیح داده که اینترنشنال اعلام کرده است اسرائیل کاری با آدمهای عادی ندارد و ساختمانهای مسکونی را نمیزند حریفش نشده و فقط ۹۲۰ تومان پول تپسی داده تا برسد به راهآهن.با خنده میگوید اگر همین پولی را که این چند وقته پای هواپیما و قطار و اتوبوس دادهام جمع کرده بودم میتوانستم خانهای توی فسا بخرم.
نشریه عین
در راه آهن به انتظار نشستهام. صدای قرآنی که از ضبط صوت کنار قاب عکس ربانمشکیزده رهبری پخش میشود
حواسم پرت مرد میان سالی میشود که با صدای بلند وارد راهرو میشود. پنجاهسالی سن دارد و موهای جوگندمیاش رو به سفیدی رفتهاند. قرمزی چشمهای پف کردهاش بخاطر رنگ مشکی پیراهنش اولین چیزی است که به نظر میرسد. مشغول حرف زدن با تلفن است و شلوغی سالن را که میبیند همانجا میایستد:
- گفتن خودتون رو برسونید میناب. دارم میرم جنازه نازنین زهرا رو تحویل بگیرم.
از سنگینی حرفی که زده راه گلویش بسته میشود. آب دهانش را قورت میدهد و بر میگردد. تلویزیون روی دیوار شبکه خبر را پخش میکند. صدایش قطع است.
🖋️ نویسنده: محمدصالح عبداللهی کرمانی
📚 نشریه عین
سایت | بله | ایتا