#درازایمرگپدرم🪴
#قسمتصدسیزدهم🦋
🌿﷽🌿
نکنه که باز با یکی از دختر ها بیرونه
....نکنه خونه ی کسیه ....نکنه داره خوش میگذرونه و بی
اطلاع دادن به من از اوقاتش نهایت
استفاده رو میبره و من اینجا توی دلواپسی و نگرانی دست
و پا میزنم .....پاکان عقیدش راجب من
عوض شده بود فهمیده بود که در موردم اشتباه کرده ....اما
چیزی راجب عوض شدن عقیدش و راه
اشتباهی که میرفت نگفت......با تجزیه و تحلیل افکار منفی
درون ذهنم بغض سهمگینی بر گلوم
نشست و هرکاری برای فرو دادنش انجام دادم نشد در آخر
برای سرگرم کردن خودم مشغول
درست کردن ماکارونی شدم ....در حال خرد کردن
خیارشور و تزئین ماکارونی بودم که پاکان وارد
شد ...با قیافه ی شاد و بشاشی وارد آشپزخونه شد و پر
انرژی گفت : سلام
پوزخندی روی لبهام نشست و در دل نجوای ذهنم پیچید
: خوشی هاش بهش چسبیده حسابی
شارژه
بی تفاوت سلامی دادم و بفرمایید شام حاضره گفتم
سریع رو به روی من ایستاد و گفت :آیه چی شده ؟
شونه ای بالا انداختم و گفتم: هیچی
موشکافانه نگاهی به عمق چشمهام انداخت و گفت : دروغ
گوی خوبی نیستی حالا بگو چی شده ؟؟؟
نگاهی تند به چشمهای عسلی رنگش انداختم و گفتم :
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده
دوباره نگاهش به گردنبندی که اسم قشنگ خدا بود افتاد
با ناراحتی گفت : برای چی این گردنبند
رو میندازی گردنت
با بهت گفتم : پس چیکارش کنم ؟؟
-خب آخه هدیه ای از طرف فرهوده
قبول نکردن کادو ها بود کادوهای شما رو-
هدیه آقا فرهود و غیره نمیشناسه که اگه بنا به قبولی و
هم قبول نمیکردم
اخمی ریز چهره ی مردونه اش رو پوشوند با همون خطوط
ریز که نشان دهنده ی اخمی بود که
میخواست جلوش رو بگیره رو به من گفت : آیه میشه یه
قولی بهم بدی ؟
با شک و دو دلی گفتم : بستگی داره چی باشه
-چیز بدی نیست قول بده
-نمیشه که شاید شما بگید برو خودتوبندازته دره من باید
برم ؟
-من یه همچین چیزی نمیگم بدت رو هم نمیخوام میشه
به من اعتماد کنی?
اعتماد ؟؟؟ اون هم به پاکان پاکزاد؟؟خودش میدونست
که چه درخواست نامعقولی داره ؟؟؟؟
اما من اهل دل شکستن نبودم پس فقط سری به علامت
توافق تکون دادم که پاکان سریع گفت:
دیگه هیچ وقت گردنبند فرهود رو استفاده نکن
با تعجب گفتم : چرا؟؟؟ نمیخوام، دوستش دارم
سریع از توی جیب کتش سه تا جعبه بیرون آورد و گفت :
یکیشون کپ همین گردنبنده دو مدل
دیگه هم برات گرفتم تو در عوضش فقط باید اون
گردنبندو بدی به من نه هم نیار که از ظهر تا حالا
کل تهران رو بالا پایین کردم
به خاطر همین سه تا دونه گردنبند!
باورم نمی شد ...این رفتار ها چه معنی ای داشت ....وقتی
من داشتم در مورد پاکان فکر های بد
میکردم و با افکار منفی ام شخصیتش رو نابود، اون داشت
برای من گرنبندی هم مدل فرهود
میخرید ....یکیشون دقیق مثل خود گردنبند اهدایی
فرهود، بود و دو مدل دیگه هر کدوم به نوعی
متفاوت اسم زیبای خدا رو به تصویر کشیده بودن ....
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
🦋
🌹🦋
🌹🌹🦋
🌹🌹🌹🦋
🌹🌹🌹🌹🦋
#کانالعکسنوشتهایتا
@Aksneveshteheitaa
🌻❤️🌻