#گندم_زارهای_طلایی 🌾🌾
#قسمت_دویستسیام
✨﷽✨
ویولن رو برداشتم و شروع به زدن کردم ...
خط اول نت رو چند بار خارج زدم چون حواسم سر جاش نبود ...
ولی اون آهنگ منو با خودش می برد ... یکم بعد چشم هامو بستم و رفتم تو رویاهای خودم ...
به آخرش که رسیدم , با یک مکث کوتاه برای اینکه قسمت اول نت رو اشتباه زده بودم , دوباره برگشتم به اول قطعه ... و وسط نت خودم , چند گام پایین تر تمومش کردم ...
هم عفت خانم هم اون مهمون هاش که اون زمان بیست و دو سه سال بیشتر نداشتن و بعدا از بزرگان موسیقی ایران شدن , از هیجان از جاشون بلند شدن و دست زدن ...
من نمی دونستم کاری که اون زمان با قسمت آخر کرده بودم , یک جور هنر در نواختن به حساب میومد ...
یکی از اونا گفت : می تونی یک نت جدید رو برامون بزنی ...
عفت خانم گفت : معلومه که می تونه , بهتون که گفتم ...
لیلا هر نتی رو یک بار نگاه می کنه و بعد هم می زنه ...
گفتم : خوب , شاید ... نمی دونم , باید امتحان کنم ... ولی ببخشید اگر خوب نشد , من تازه کارم ...
سروش نت رو گذاشت جلوی من و نشست ... یکم بهش نگاه کردم ...
به نظرم رسید کار سختی نیست و حتی وقتی نت رو می خوندم , انگار برام آشنا بود ...
بعد شروع کردم به زدن ...
تازه فهمیده بودم این یکی از آهنگ هاییه که شب ها تو برنامه ی گل ها گوش می دادم ...
وقتی تموم شد , هر چهار تا مدتی برام دست زدن ...
سروش گفت : واقعا عالی بود ... هنوز تمرین کم دارین و خوب مسلط نیستن ولی فکر کنم استعداد لازم رو داشته باشین ...
هاشم پرسید : ببخشید برای چه کاری ؟ زن دایی ؟ موضوع چیه ؟
عفت خانم گفت : بذار حالا بهت بگم لیلا جون ...
ببین عزیزم , این دوستان ما می خوان یک ارکستر بزرگ درست کنن که تعداد زیادی نوازنده با هم ساز بزنن ... به این نوع کار میگن ارکستر سمفونیک ... می خوای تو هم جزو اونا باشی ؟ احتمالا برنامه شون تو رادیو بخش می شه ...
گفتم : نمی دونم ... واقعا ؟ نه , نمی شه ... من کار دارم ...
هاشم گفت : نه زن دایی , لیلا نمی تونه ... خیلی کار داره ...
سروش گفت : وقت زیادی نمی خواد ... همینقدر که سه چهار شب در هفته بیاین و با گروه تمرین کنین , ضبطش می کنیم ...
هاشم گفت : نمی تونه ... اصلا مادرشون اجازه نمی ده تو این کارا برن , خودتون که می دونین زن دایی ...
عفت خانم گفت : لیلا جون , آقای سروش دنبال من اومده بودن ... من گرفتار زندگی و درس دادن و دو تا بچه ام ... من تو رو معرفی کردم , فکر کردم می خوای پیشرفت کنی ... حالا خودت چی میگی ؟ ...
دلم می خواست برم ... خیلی خوب بود که من بتونم تو یک ارکستر بزرگ , ویولن بزنم ...
ولی گفتم : اجازه می دین یکم فکر کنم ؟
سروش گفت : بله حتما , چرا که نه ؟ ولی یادتون باشه اگر می خواین پیشرفت کنین باید تمرین کنین وگرنه فراموش می کنین ...
گفتم : حتما ... بهتون خبر می دم ...
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
🦋
🌹🦋
🌹🌹🦋
🌹🌹🌹🦋
🌹🌹🌹🌹🦋
#کانالعکسنوشتهایتا
@Aksneveshteheitaa
🌻❤️🌻